از دايرهء تصرف او خارج افتد . . . تا اگر فى المثل دنيا و آنچه در دنياست به دو دهند تمناى وجود عالمى ديگر كند . . . » « 1 »
نظر خواجه نصير الدين در آيين سياست و مملكتدارى
به نظر خواجه ، سياست ملوك از دو نوع بيرون نيست « اول سياست فاضله باشد كه آن را امامت خوانند . و غرض از آن ، تكميل خلق بود و لازمش نيل سعادت . دوم سياست ناقصه بود كه آن را تغلب خوانند و غرض از آن ، استعباد ( يعنى طلب بندگى ) خلق بود و لازمش نيل شقاوت و ندمت . » به نظر خواجه ، آنان كه در رأس حكومت فاضله قرار دارند ، راه عدالت پيش مىگيرند و با مردم و رعيت چون ياران و اصدقاء رفتار مىكنند . و در سراسر شهر ، سكون و مودت و عدل و عفاف را گسترش مىدهند . در حالى كه پيروان سياست ناقصه ، ظلم پيش مىگيرند . چه رعيت را چون بنده و برده خود مىپندارند . در چنين شهرى جز اضطراب و تنازع و جور و عنف و غدر و جنايت ، چيزى حاكم نيست . به نظر خواجه اگر سلاطين ، راه ظلم پيش گيرند ، مردم از آنان پيروى مىكنند . و اگر راه عدل برگزينند ، باز قاطبه مردم از آنان تبعيت كنند « الناس على دين ملوكهم و الناس بزمانهم اشبه منهم بآبائهم » يعنى مردم بر دين و راه سلاطين خود هستند و از اين نظر به سلاطين شبيهترند تا به پدران خود ، يكى از ملوك گويد : « نحن الزمان من رفعناه ارتفع و من وضعناه اتضع » يعنى ما به منزلهء زمان هستيم ، رفعت هركه را اراده كنيم ، رفيع خواهد شد . و آن را كه تحقير كنيم ، پست خواهد گرديد . طالب ملك بايد هفت خصلت داشته باشد اول ابوت تا در پرتو آن به استمالت دلها كوشد و هيبت او در چشمها باشد . دوم علو همت ، كه بعد از تهذيب قواى نفسانى و تعديل غضب و قمع شهوت حاصل آيد . سوم متانت رأى ، كه آن را جودت و بحث بسيار و فكر صحيح و تجربهاندوزى از حال گذشتگان حاصل شود ، چهارم عزم صحيح و تصميم درست ، كه خود حاصل رأى سالم و كسب فضيلت است ، پنجم صبر بر شدايد ديگر اعوان صالح ، سپس خواجه مىنويسد اگر زمامداران بر مردم تكيه كنند و « سيرت ايشان را نظامى بود و اعتبار عدالتى كنند ، دولت ايشان بماند . و الا به زودى متلاشى شود . »
اگر همكاران و عمال حكومتى متحد و متفق باشند ، غلبه خصم بر آنان به سهولت امكانپذير نيست سپس مىنويسد : « تدبير حفظ دولت به دو چيز بود : يكى تألف اولياء و ديگر تنازع اعداد . » « 2 »
سپس مىنويسد : « اسكندر پس از غلبه بر ايران ، ملوك طوايف را به جان هم انداخت . و از مخالفت آنان با يكديگر براى تثبيت موقعيت خود استفاده كرد ، به نظر خواجه براى دوام حكومت زمامداران ، بايد اصول عدالت را در مورد عموم طبقات و گروههاى مهم اجتماع مرعى دارند .
هامش
( 1 ) . اخلاق ناصرى ، باهتمام اديب تهرانى ، ص 130 به بعد
( 2 ) . همانجا