تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
فرمايد ، تا جاسوسان به دشمنان خبرها نبرند و بر حالها واقف نشوند . ديگر آن كه زود ملول نشود و همه سخنها بشنود و صبر و تأنى به كار دارد و خويش را سبك ندارد . . . و زود خشم نگيرد تا از سر عقل آنچه واجب باشد بفرمايد و پشيمان نشود . ديگر آن‌كه با عقلا و ارباب دانش در امور مشورت كند . . . تا دولت سلطنت روزبه‌روز در تزايد باشد . . . ديگر آن‌كه به ياساى پدر عمل كند . . . لشكر آراسته دارد تا از ياغيان نترسد ، ديگر آن‌كه عدل كند و كار ايشان به زودى و راستى بسازد . ديگر آن‌كه فرمانبرداران را سيور غاميشى فرمايد ، و سركشان را سركوفته دارد . . . ديگر آنكه كم‌آزارى پيشه كند و نيكان و بىگناهان را نرنجاند ، در آبادانى سعى كند ، تا مال بسيار بىظلم و رنج مردم حاصل آيد ديگران آن كه از ايل و ياغى باخبر باشد و بيدار و هشيار ، تا خللى روى ننمايد . ديگر آن‌كه دشمن كوچك و كار اندك ، خرد نشمارد . تا در انديشه بزرگ بيفتد . . . در اين وقت هرك مشوقى به خدمت آورد و اين بنده كلمه‌اى چند از حكمت در سلك بيان كشيد ، مأمول آن‌كه قبول افتد . » « 1 » خواجه نصير الدين طوسى در فصل نهم از كتاب اخلاق ناصرى از قول حكيمى مىنويسد : « ملوك محتاج‌ترين خلقتند به مقتنيات ( اندوخته‌ها ) و اموال . پس درويش‌ترين خلق ايشان باشند ، و يكى از خلفا گفته است « اشقى الناس فى الدنيا و الاخرة الملوك . » و بعد از آن صفت ملوك كرده و گفته كه هركه به درجهء پادشاهى رسد ، خداى تعالى رغبت او از آنچه در تصرف او بود ، صرف كند تا بر طلب آنچه در تصرف ديگران بود حريص گردد و اسباب انقطاع حيات او بسيار شود . . . بر اندك حسد برد ، و از بسيار در خشم شود و از سلامت سامت بماند و از ادراك لذتها محروم ماند . نه از چيزى اعتبار گيرد و نه بر كس اعتماد كند . . . به ظاهر شادىنما و در باطن اندوه‌فزا باشد ، و چون دولت او به آخر رسد ، و مادهء عمر منقطع شود ، خداى تعالى به مقتضاى عدالت با او در حساب مناقضه كند و در عفو مضايقه . الا ان الملوك هم المرحومون . تا اينجا سخن اوست ، والحق ، در صفت احوال ملوك تير بر هدف صواب زده است . . . « كسانى كه در ظاهر احوال ملوك نگرند و زينت و مسند و سرير و مفرش و ملبس و غلامان و بندگان و نواب و حجاب و خدم و حشم و مراكب و جنايب ( يعنى اسب يدك ) و كوكبه و ديده به ايشان بينند ، گمان برند ايشان را ابتهاج و مسرت و تمتع لذتى بىنهايت باشد . . . اگر كسى ناگاه برياستى رسد يا به پادشاهى ، روزى چند در ابتدا از آن التذاذى يابد . و چون چشمش بر مشاهده آن اسباب بنشيند ، بعد از آن ، آن را چون ديگر امور طبيعى شمرد و القاى بصر بر چيزهايى كند كه
هامش
( 1 ) . سرگذشت و عقايد فلسفى خواجه نصير الدين طوسى ، به اهتمام محمد مدرسى زنجانى
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 179 | مرتضى راوندى