گرفتهاند و در پيش ، از آنان نگرفتهاند . و آن قوبجور كه اكنون به حكم ياساى بزرگ مىستانند ، نستندى . و اكنون هم به حكم ياسق از پنج كس نمىگيرند . اول از مردم طرخان كه پادشاه ايشان را طرخان كرده باشد چون دانشمندان و اركان .
دوم از پيران ، سوم از رنجوران و معلولان ، چهارم از درويشان ، پنجم از كودكان ، و در قديم مردمانى كه برزيگرى و بازرگانى و اوانى و كار ديگر نكردندى ، چون جلد و جوان بودندى ، بىكار نگذاشتندى . و اما آنكه مال كه از بخت و روزى يابند چهار بود : اول آنچه اول رسيده است ، از كسانى كه مال خويش به پادشاهان بخشيده باشند ، دوم گنجهايى باشد كه ناگاه يابند . سوم پيشكش و تحفه و هديه باشد كه به خدمتى آورند ، چهارم آنچه پادشاهى ديگر فرستد .
سخن در خرج پادشاه : پادشاه را از دو گونه خرج باشد : اول خرج خاصهء خود . و آن از مال خاصهء خود كند كه آن را جدا دارد و با مال پادشاهى درنياميزد . و آن ميراث پدران باشد و پنج يك غنيمتها . و آنچه به كفايت به دست آيد و يا به بخت و روزى به او رسد يا به نوعى ديگر خاص به او . و آن در چهار وجه صرف كند ، اول خرج خاصهء خود و فرزندان . دوم عطا و بخشش كسانى كه او را خدمتى كنند . سوم ساختن تجملها و زمينها ، چهارم عمارتها كه ضرورت بود از آرزوهايى كه دل او و مصالح پادشاهى در چهار وجه صرف كنند ، اول خرج لشكر و كسانى كه كار پادشاه كنند ، چون نويسندگان و يارغوچيان و نائبان ، تا در مال پادشاه تصرف نكنند و رشوت نستانند و روى ذل نبينند ، و از مردم چيزى نخواهند ، و بر مال پادشاه به شفقت باشند . دوم خرج ايلچيان و آيندگان و شوندگان . سوم خرج بازماندگان و درويشان و كودكان بىپدر و زنان بىشوهر و مصلحت شهرها و ولايتها . چهارم نهادن يام . و در قديم بريد بوده است ، در راهها بر هرچهار فرسنگ ايستاده تا كيسه بر زمين ننهد . شب را و روز را بكوبند تا به جايگاه برسانند . و مردم بسيار كه از جايى به جايى شدندى تا به حضرت پادشاهى بر چهارپايان از مال پادشاهى شدندى كه به هرشهر و محله آماده بودى و رعيت را زحمت الاغ نبودى ، و پادشاه در چهار مال تصرف نكردى : اول معيشتهاى اهل خير كه ديگر پادشاهان داده بودندى . دوم مال يتيمان . سوم مال ياغيان كه اميد مراجعت ايشان باشد و امانتهاى مردم . چهارم مال وقف ، وقف جهت خيرات كردهاند . پادشاهان آن را به فال نيك نداشتندى و فرمودندى تا از آن معتمدى برخبر باشد تا چنانچه وقف كردهاند در آن خيرات صرف كنند ، و به موجب شرط واقف به مصرف استحقاق رسانند . و آنچه مصرف باطل يا كم شده بودى ، و به آن رسانيدن ممكن نه . در وجه درويشان و بازماندگان يا چيزهاى
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 177
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٧٧