كه لايق آن ولايت باشد . و اين مال جهت مصالح پادشاهى شناسند و اما اهل مال و تجارت در بيشتر اوقات از ايشان چيزى نخواستهاند ، الا آنكه گفتهاند از اصل مال چيزى به پادشاه بدهند .
چنانكه از دويست و چهل دينار ، يك دينار گرفته و آن را مال تمغا مقرر كردهاند . و بعد از زمان چنگيز خان به تمغا مشهور شده و اما از چهارپاى و از آن هم در قديم چيزى نگرفتهاند ، بعد از هر چهارپاى كه زاينده بود و به صحرا چرانند ، از صد يكى گرفتهاند . و از آنچه كمتر بود زر گرفتهاند به همان نسبت ، و آن را مراعى خوانند :
و بعد از آن از پنجاه يكى گرفتهاند و به هرموضعى و جائى ، نوعى ديگر گرفتهاند . همه جهات مال پادشاهى را . و اما طيارات چهار قسم است : اول مالى كه او را هيچ ميراثخوار نبود ، دوم كسى كه مال پادشاه خورده باشد ، سوم « بلارغو » و چيزهاى گم شده ، چهارم غايبانه كسى كه مرگ و زيست آن شخص معلوم نباشد و او را وارث نبود . و آن هردو ، چون خداوند مال بازآيد ، عوض مال او بازدهند و اين همه مصالح پادشاهى باشد ، و اما آنچه از ياغيان و دشمنان ملك باشد ، دو نوع باشد : نوع اول آنكه لشكر گرد كند از اسير و چهارپاى و سلاح و مال ، از آنچه بهادران به بهادرى گرفته باشند به ايشان دهند ، از باقى ، پنج يك از آن پادشاه جهان حاجت بردارد ، باقى به لشكر قسمت كند . سوار را دو دهد و پياده را يكى . دوم آنچه لشكر يافته باشد ، مانند آب و زمين و چهارپاى و مال كه در ولايت باشد . و آن از حساب مال پادشاهى بود . و اما آنچه از كفايت حاصل كند ، چهار نوع باشد : اول از مالكان بدهند . دوم آنچه از كانهاى زر و سيم و مرواريد و آهن و ديگر كانها برآيد . سوم آنچه از كارخانهها و « احران ؟ » و ارتاقان و ملكهاى زر خريده حاصل شود . چهارم آنچه از صيد دريا و بيابان به پادشاه رسيده باشد . اين جمله خاصهء پادشاه باشد ، و اين جمله رسم پادشاهان گذشته است . و در اين روزگار ، نزديك ، بعضى مالهاى ديگر افزوده بودند . و آن هم چهار قسمت : قسم اول فرعهايى كه از مالهاى ده ، يازده و دوازده مىستدهاند از جهت مرسوم كاركنان . قسم دوم مالى كه از اوزان يا از خراباتها مىستدند قسم سوم مالى كه از قبالهداران بعضى حرفتها ، زيادت مىكردند . قسم چهارم مالى كه از ميراث كسانى كه خويشان دور داشته ، مىگرفتند . و آن معنى ، پادشاه جهان چنگيز خان واروغ او پسنديده نداشتهاند . و پادشاهان بزرگ از چهار مال ننگ داشتهاند ، اول از گرفتن باج و بدرقه راهها و كشتيها . دوم آنچه از تباه كردن زر و سيم حاصل كنند ، سوم خريدن آنچه مردم بدان محتاج باشند و بازفروخت كردن . چهارم آنكه مالى كه به سبب گناهها از مردم ستانند ، چون كشتن و زدن و خمر خوردن . و از مردم بر سرهاى ايشان چيزى نگرفتند . و اين در مسلمانى
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 176
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٧٦