تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
اندرزهاى سياسى ، بسيارى از خصوصيات زندگى اجتماعى آن ايام را توصيف و بيان مىنمايد . به همين مناسبت ، براى استفاده خوانندگان عين اين نامه پرمطلب و ارزنده را نقل مىكنيم : « اما آنچه پادشاهان قديم و دانايان ولايتها گفته‌اند و رسم ايشان بوده ، اينست كه نوشته مىشود ، گفته‌اند كه بنياد پادشاهى بر دو چيز است : يكى شمشير و ديگر قلم ، و شمشير در دست سپاهيان باشد و قلم در دست نويسندگان و مردم سپاهى را چهار شرط باشد ، اول آن‌كه با يكديگر متفق باشند ، دوم با پادشاه يكدل . سوم آنكه جز به فرمان پادشاه كار نكنند ، چهارم آن كه مردان كار باشند ، و ادب سلاح آموخته و هركس كه در او اين چهار شرط نبود لشكر را نشايد . و اگر در ميان لشكر درآيد ، لشكر را به فساد آورد ، و پادشاه بايد كه با لشكر چهار شرط رعايت كند . اول آن‌كه ايشان را به علوفه ، جامه و سلاح و چهارپاى ، بازماندگى نباشد دوم آن‌كه بزرگان را به جاى بزرگ ، خردان را به جاى خرد بدارد ، سوم آن‌كه بهادران را كه خدمت بهتر كنند ، به زندگانى بهتر دارد . و پس از مردن ، فرزندان ايشان را غمخوارگى نمايد . چهارم غنيمت كه از ياغى گيرند ، براستى به ايشان دهند ، چنان‌كه بعد از اين گفته شود ، و فايدهء لشكر چهار چيز است ، اول قوت و هيبت و شكوه پادشاه ، دوم دفع ياغيان ، سوم ايمن داشتن رعايا ، چهارم پاك داشتن راهها از دزدان ، و علفخوارها از جانوران درنده . و چون پادشاهى را ياغى باشد ، بايد رعايت چهار چيز كند : اول آن‌كه اگر قوت جنگ ندارد صلح كند و طلب صلح اولى . دوم آنكه اگر جنگ كند ، تدبير حرب ، و مردمان و جاى و وقت موافق تعبيه نيكو كند . سوم آن‌كه انديشه بد نكند تا نيك پيش آيد . و اگر ياغى غلبه كند ، انديشه تدارك آن كرده باشد . و احتياط زن و فرزند خود و لشكر و خزانه و بنه و رعيت به جا آورده باشد . چهارم آن‌كه بر ياغى غلبه كند ، مغرور نشود ، تعجيل نكند و از سر احتياط و عقل و عدل و فكر و رؤيت ، كارها تمام كند . و اگر پادشاهى را ياغى نباشد ، چهار چيز نگاه دارد اول آن‌كه لشكرها همچنان ساخته مىدارد كه هنگام جنگ ، دوم آنكه از پديد آمدن ياغى ناگهان غافل نباشد ، سوم آن‌كه دشمن خود را خرد ندارد ، چهارم آن‌كه اطراف ملك را از مرد و سلاح خالى نگذارد ، اين‌همه سخنها تعلق شمشير دارد . و اما قلم در دست چهار قوم باشد : اول اهل دين ، دوم اهل علمهاى باريك چون حكمت و نجوم و طب ، سوم كسانى كه كارهاى بزرگ مىسازند . چون وزيران و يارغوچيان و نويسندگان كه سخن پادشاه به ايل و ياغى رسانند و نويسند ، چهارم كسانى كه حاصل دخل و خرج نگاه دارند . و فايدهء قلم چهار است : اول راه خداى تعالى در ميان خلق نگاه دارد تا ديگرگون نشود ، دوم