فخرى مىنويسد : « باهوشترين پادشاهان كسى است كه جد را جانشين هزل كند و ميل را مقهور خرد سازد . . . پادشاه با احتياط ، كسى است كه بر نفس خويش ديدبان بگمارد تا مردم به عيب او بيش از خود وى آگاه نباشند . . . گفتهاند باهوشترين پادشاهان كسى است كه پيشآمد بزرگ و مهم را قبل از وقوعش تدارك نمايد . » « 1 » فخرى پادشاه ستمكار و قدرتمند را بر پادشاهان ضعيف و آلت فعل ترجيح مىدهد « . . . پادشاه نيرومند ستمكار از حرص و آز رعيت جلوگيرى مىكند ، و جانب ايشان را با نيروى خود در مقابل ديگران نگاه مىدارد . . . رعيت را از شر دشمن حفظ مىكند . . . اما پادشاه ضعيف رعيت را به حال خود وامىگذارد . در نتيجه هركس مىرسد بر ايشان تسلط مىيابد . و آنان در زير هرپائى كوفته و پايمال مىشوند و در حقيقت به منزله كسانى هستند كه از شريك نفر در امان ، ولى به شر گروهى گرفتارند . » « 2 »
با اين بيان ، فخرى نشان مىدهد ، كه تمركز ناشى از قدرت يك پادشاه بر اصول فئوداليسم و حكومت عشيرهاى رجحان دارد . زيرا در رژيم سلطنتى در صورتى كه تمام قدرتها ناشى از شخص شاه باشد ، مردم ناگزيرند فرامين فرد واحدى را گردن نهند ، در حالىكه در رژيم خانخانى ، هر روز قلدرى گردنفرازى مىكند و بر مال و جان مردم تجاوز مىنمايد . فخرى با اين استدلال ، ( قرنها قبل از ماركس ) حكومت متمركز سلطنتى را به حكومت قدرتها ترجيح مىدهد .
در كتاب تحفة الملوك در آداب كه بين ربع اول قرن هفتم و ربع آخر قرن هشتم تأليف شده است و نويسندهء آن معلوم نيست ، در باب دهم - « در خدمت پادشاهان » مىنويسد : « پوشيده نيست كه خدمت پادشاهان كردن كارى بزرگ است و هركس كه خود را ملازم خدمت پادشاه گرداند ، همچنانكه در صدد خطر بزرگى بود ، در معرض خشم پادشاه باشد . و خطر مؤاخذت همچنان بود ، و از اينجاست كه رسول عليه السلام فرموده است من اقترب من ابواب السلاطين افتتن . يعنى هركس به درگاه پادشاه نزديك شد ، در فتنه و امتحان قرار مىگيرد . و عرب گفته است كه من شرب كاس الملوك احترقت شفتاه . و مراد اين است كه هركس از كوزه پادشاهان آب خورد هر دو لب او بسوزد .
شنيدم كه آتش بود پادشاه * به نزديك آتش كه جويد پناه ؟
. . . سندباد حكيم گويد پرستش پادشاهان و تجارت دريا و با شير خشمآلود كوشيدن و با مار گزنده بازى كردن ، سهمناك و پر بيم كارى است . . . »
اندرزهاى سياسى و اقتصادى خواجه نصير الدين طوسى به پادشاه
در عهد ايلخانان مغول پادشاه وقت ( اباقاآن ) از خواجه نصير الدين طوسى متفكر و سياستمدار معروف ايران مىخواهد كه راه و رسم شهرياران قديم را كه موجب آبادانى مملكت و رفاه و آسايش رعيت مىشده است ، تقرير و به رشته تحرير درآورد ، تا مورد استفاده قرار گيرد . خواجه با خواهش سلطان عمل مىكند و ضمن نصايح و
هامش
( 1 ) . همان ، ص 77
( 2 ) . همان ، ص 89