تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 171

مساهمون:

ص١٧١
چهارپاى و زر و سيم و گوهر و آلات و سراى و بارگاه و باغ و قصور و همه به زنجير و ريسمانها در تن يك شخص بندند چنان‌كه از وى به دشخوارى بازتوان كرد ، آن تن در غايت گرفتارى و بدبختى باشد . . . چنين زشتيها را خوب ديدن از خلل بينائى دانستم و چون بيننده بىخلل و آفت بود . . . اين نامه يار بصيرت پادشاه شود . . . » « 1 »

شرايط حكومت و زمامدارى

خصوصيات اخلاقى يك سلطان يا فرمانروا

در تاريخ فخرى ، ضمن بحث در پيرامون امور سلطنت و سياست ملكدارى مىنويسد : « براى حسن جريان امور كشور ، بايد نخست پادشاه عاقل باشد . زيرا با عقل است كه دولتها و بلكه ملتها با تدبير اداره مىشوند . . . ديگر عدل است كه با به كار بردن آن ، اموال فراوان به دست مىآيد و سرزمينها آبادن مىگردد و مردان صلاح و شايستگى مىپذيرند . » در سال 656 هنگامى كه هلاكو بغداد را فتح كرد ، فرمان داد كه از علما استفتا شود كه كدام يك افضل‌اند : سلطان كافر عادل يا سلطان مسلمان ستمكار ؟ « چون هنگام فتوا رسيد علما از پاسخ خوددارى كردند . سرانجام رضى الدين على بن طاووس كه مردى محترم و مقدم بر ايشان بود ، قلم برگرفت ، و رأى خود را مبنى بر برترى سلطان كافر عادل بر سلطان مسلمان ستمكار نوشت سپس ديگران رأى خود را در اين‌باره نوشتند . . . » « 2 » ديگر آنكه ، « پادشاه بايد از دانش بىنصيب نباشد ، تا از لغزش مصون باشد . چهارم ترس از خدا ، « پادشاه هرگاه از خدا بترسد ، بندگان خدا از جانب وى ايمن‌اند . » پنجم ، عفو از گناهان و بخشيدن لغزشهاست . ششم ، شاه بايد از كينه‌توزى و عناد با مردم خوددارى كند و كرم و جوانمردى پيشه سازد . هفتم ، شاه بايد هيبت و قدرت خود را به مردم نشان دهد تا آزمندان بر ضعيفان ستم روا ندارند . هشتم ، سياست و وفاى به عهد ، سرمايه سلطنت و وسيله جلوگيرى از خونريزيست . نهم ، پادشاه بايد به مشكلات امور كشور واقف باشد ، نيكوكار را به خاطر نيكوكاريش پاداش ، و تجاوزكار را براى تجاوزش كيفر دهد و هواى نفس را ترك كند . بزرگمهر حكيم گفته است : « سزاوار است كه پادشاه در شكيبائى و كتمان سرّ ، مانند زمين و براى اهل فساد ، مانند آتش ، و در نرمى به كسى كه با وى نرمى كند ، مانند آب باشد . نيز شايسته است كه پادشاه شنواتر از اسب و بيناتر از عقاب و آگاه‌تر از سنگخوار و پرهيزجوتر از كلاغ و دليرتر از شير و نيرومندتر از يوز باشد . و نيز بر پادشاه است كه مستبد به رأى نباشد ، و در پيش‌آمدهاى سخت ، با
هامش
( 1 ) . رسايل بابا افضل كاشانى ، نسخهء خطى كتابخانهء ملك ، شمارهء 4193 ، ص 40 به بعد ( به اختصار ) ( 2 ) . ابن طفطقى تاريخ فخرى ، ترجمهء محمد وحيد گلپايگانى ، از ص 18 به بعد