تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
خردمندان و خواص مردم و با هركس كه در او هوش و عقل و رأى پسنديده ، و تميز درست و شناسايى به امور مشاهده كرد ، مشورت نمايد . و نبايد حشمت پادشاهى ، وى را از مأنوس كردن مستشار به خود و جرأت دادن به او و به دست آوردن دل او بازدارد تا مستشار از راه خلوص اداى وظيفه كند . زيرا هيچ‌كس با زور خيرانديشى نمىكند و جز با ميل و رغبت به دوستى نمىگرايد . » چنان‌كه در واقعهء بدر پيغمبر ( ص ) در جايى فرود آمد كه آب نبود ، يكى از ياران گفت صواب آن است كه از اينجا كوچ كنيم و كنار آبى رحل اقامت افكنيم حضرت به نظر او ارج نهاد و از آنجا حركت كردند و كنار آبى فرود آمدند . گفته‌اند : « خطاى با مشورت بهتر از صواب با استبداد و خودكامگى است . صاحب كليله و دمنه گفته است : پادشاه ناچار از داشتن مستشارى مورد اطمينان است كه همواره سرّ خويش با او در ميان نهد و در رأيش معاون او باشد ، زيرا طالب مشورت هرچند خود از مستشار افضل و اعقل ، و در صحت رأى به او مقدم باشد . ولى گاه است كه همو به رأى طالب مشورت چيزى مىافزايد . . . » « 1 » فخرى در جاى ديگر از كتاب خود ، مىنويسد كه سلاطين بايد براى هريك از طبقات ، سياست خاصى در پيش گيرند . با فضلا و دانشمندان طريق لطف‌آميز پيش گيرد « و مردم متوسط را با دوستى آميخته به ترس » و مردم عوام را با ترس و بيم از كيفر ، از انحراف بازدارد . « بدان كه پادشاه براى رعيت خود ، همچون طبيب براى بيمار است . . . سزاوار نيست كسى را كه در تأديبش تهديد كفايت مىكند ، او را به زندان افكند ، همچنان‌كه سزاوار نيست كسى را كه در ادب نمودنش زندان كفايت مىكند ، بزند . و كسى را كه با چوب بايد زد با شمشير به قتل رساند . » « 2 » الفخرى سلاطين را از انجام كيفرهاى شديد نظير قتل و مثله برحذر مىدارد و تأكيد مىكند كه مجازات بايد متناسب با جرم باشد . فخرى در جاى ديگر مىنويسد كه سلاطين و بزرگان بايد خود ، جوهر و شخصيت داشته باشند و « عظامى » نباشند . يعنى به استخوان پوسيده اجداد و نياكان خود افتخار نكنند . « گفته‌اند سياست پنج گونه است . هر آن‌كس كه سياستش در خانه درست بود ، در ديه نيز درست است و هركس سياستش در ديه صحيح بود ، در شهر نيز صحيح است و هركس سياستش در شهر خوب بود ، در ادارهء لشكر نيز خوب است و هركس سياستش در ادارهء لشكر پسنديده بود ، در كشوردارى نيز پسنديده است . » فخرى با اين گفته‌ها همداستان نيست و مىنويسد : « چه بسا پادشاهى كه سياست ملكداريش خوب است ولى سياستش در ادارهء منزل خوب نيست . » « 3 » به نظر او كشور با شمشير و قلم اداره مىشود ، و هيچ يك از ديگرى بىنياز نيست .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 30 ( 2 ) . همان ، ص 50 ( 3 ) . همان ، ص 66