تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
سلطان از فساد خليفه سخن گفت در حالى كه خود و مادرش در فساد و تباهى و ناچيز شمردن حقوق مردم دست كمى از خليفهء وقت نداشتند . جلابى در كشف المحجوب مىنويسد : « دوريشى را با ملكى ملاقات افتاد ، ملك گفت حاجتى بخواه گفت من از بنده بندگان خود حاجت نخواهم . گفت اين چگونه باشد ؟ گفت مرا دو بنده‌اند كه هردو خداوندان تواند ، يكى حرص و ديگرى طول امل . . . » علت دوام حكومت فردى : ويل دورانت ضمن گفتگو از حكومت معاويه مىنويسد : « حكومت سلطنتى فردى از دوران كورش تا روزگار ما دوام يافته و ظاهرا اين روش براى فرمانروايى اقوام نادان و استثمار آنها مناسب است . » « 1 » به اين ترتيب ، مادام كه افراد اجتماع در مكتب احزاب سياسى دموكراتيك و مترقى ، تعليم و آموزش كافى نبينند و از راه تعليم و تربيت به حقوق فردى و اجتماعى خود پى نبرند و براى كسب و حفظ آن حقوق مبارزه نكنند ، از ثمرات آزادى برخوردار نخواهند شد .

فقدان آزادى بحث و انتقاد

در ايران قبل و بعد از اسلام ، به حكايت آثارى كه در دست است ، آزادى بحث و انتقاد حتى به صورت ناقصى كه در يونان و روم قديم بود وجود نداشت . و خيرخواهان و رجال قوم نمىتوانستند بدون بيم و هراس آنچه مصلحت دولت و مردم است بر زبان آورند . چنان كه ديديم اگر جلساتى به منظور مشاوره و تحقيق تشكيل مىشد ، بيشتر جنبه تفنن و تظاهر داشت و كسى نمىتوانست خلاف نظر و ميل سلطان وقت سخنى گويد . سعدى با استادى تمام ضمن حكايتى مختصات يكى از جلسات مشورتى را در آن ايام توصيف مىكند : « وزراى نوشيروان در مهمى از مصالح مملكت انديشه همى كردند و هريك از ايشان دگرگونه رايى همى زدند و ملك همچنين تدبيرى انديشه كرد . بوذرجمهر را رأى ملك اختيار آمد وزيران در نهانش گفتند : « رأى ملك را چه مزيتى ديدى بر فكر چندين حكيم ؟ » گفت : به موجب آن‌كه انجام كار معلوم نيست و رأى همگان در مشيت است كه صواب آيد يا خطا . پس رأى پادشاه اختيار كردم ، تا اگر خلاف صواب آيد ، به علت متابعت او از معاقبت ايمن باشم . »
خلاف راى سلطان راى جستن * به خون خويش باشد دست شستن اگر خود روز را گويد شب است اين * ببايد گفت ، اينك ماه و پروين !
( از باب اول گلستان ) البته اين حكايت مطلقا صحت و ارزش تاريخى ندارد ، و سعدى براى نشان دادن مختصات حكومت فردى به جعل چنين حكايتى پرداخته است . سعدى در جاى ديگر مىگويد : « به آواز خوش كودكان و محبت پادشاهان اعتماد نبايد
هامش
( 1 ) . ويل دورانت ، تمدن اسلامى ، پيشين ، ص 65