اى زبان سر خود را حفظ كن ، كه اينك همنشين پادشاهى ! از اين جمله به خوبى پيداست كه در دوره ساسانيان از آزادى نطق و بيان و از نعمت گرانبهاى بحث و انتقاد اثرى نبود . بعدا در دورهء اسلامى حاجب « عنوان رئيس تشريفات در دستگاه خليفه و سلطان بود ، تعيين اجازه و وقت بار خليفه و سلطان به وسيلهء او بوده است . در صدر اسلام ظاهرا خلفاى راشدين حاجب نداشتند ، اول دفعه معاويه به اشارت « زياد » به تعيين حاجب جهت خويش پرداخت ، حاجب در دستگاه بنى اميه و عباسيان نوبت و حقتقدم واردين به خليفه را تعيين مىكرد ، و عامه را جز در موارد مهم و استثنائى ، از حضور و گفتگو با خليفه بازمىداشت ، رفتهرفته حاجبان تسلط تمام پيدا كردند و اين وضع از اسباب و علل انحطاط و ضعف خلفا گشت .
سامانيان و غزنويان حاجب خويش را از امرا برمىگزيدند و حاجب كبير را حاجب سالار مىخواندند ، مخصوصا در ايامى كه امير خردسال بود ، حاجب نفوذى تمام داشته و به نام او در امور تصرف مىكرد و در عهد سلاجقه حاجب بزرگ و اميرى كه صاحب اين مقام بود اميربار خوانده مىشده است . . . » « 1 »
اعتراض به روش منصور
جرجى زيدان به روش مستبدانه منصور خليفه عباسى اشاره مىكند ، به نظر او منصور ، اساس كارش بر مكر و غدر و حيله بود ، از مردم آزاده بيم داشت ، گاه اعتراضات آنها را مىشنيد و به روى خود نمىآورد .
موقعى كه منصور به حج مىرفت ، شب هنگام ، در حين طواف كعبه شكايت مردى را شنيد كه به بانك بلند مىگويد : اى خدا از بيداد و فساد و خرابى پيش تو شكايت آوردهام - اى خدا ، طمعكاران مانع اجراى حق شدهاند - منصور از حرم به مسجد آمد آن مرد را خواست و مقصودش را جويا شد ، مرد از منصور امان خواست و همينكه منصور او را امان داد به منصور گفت ، مقصودم تو هستى كه ميان حق و اهل حق حايل شدهاى ، منصور گفت : « چسان مرا طمع كار مىخوانى ، در صورتى كه سفيد و زرد ( زر و سيم ) و ترش و شيرين در اختيار من است واى بر تو ، دروغ مىگوئى ! مرد گفت من راست مىگويم ، خداوند جان و مال مردم را به دست تو امان داده ، تو درهاى آهنين و ديوارهاى آجر و سنگ و گچ ساختهاى و دربانان مسلح بر آن گماشتهاى تا ميان تو و مردم حايل باشند و جز فلان و فلان ، كس ديگرى را راه ندهند . تو ، كى گرسنگان و بينوايان و برهنگان و ستمديدگان را به خود راه دادى ؟ تو نمىدانى كه آن حق آنان است كه گرفتهاى . » « 2 »
زيان حاجب و دربان : نظام الملك نيز به خطر دور بودن شاه و ديگر زمامداران از مردم اشاره مىكند و مىنويسد : « هيچ چيز ضايعكنندهتر مر مملكت را و تباهكنندهتر مر رعيت را ، از درازى حجاب نيست . و هيچ چيز سودمندتر و با هيبتتر اندر دل خلق از آسانى و كمحجابى
هامش
( 1 ) . دايرة المعارف فارسى ، به سرپرستى ، غلامحسين مصاحب ، « حاجب » ( به اختصار )
( 2 ) . جرجى زيدان ، پيشين ، ج 4 ، ص 177