تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
بايد او با ديگران نكند ، يكى از بنى اميه پرسيد كه زوال ملك شما به چه بود ؟ گفت ما به لذتها مشغول شديم . اعتماد بر وزيران كرديم و ايشان منفعت خويش را بر ما و رعيت اختيار كردند و كارها از ما پنهان داشتند ، به رعيت ظلم كردند و ايشان را از انصاف ما نااميد كردند . . . طول معدلت از زوال سلطنت امان دهد ، خراج سنگين بر ديه‌ها نهادند ، تا روستائى ديه بگذاشت و ضياعها خراب شد و خزانه كم گشت و لشكر بازافتاد و دلشان از ما برميد . . . » « 1 »

اندرز به سلاطين

در كتاب مسامرة الاخبار و مسايرة الاخيار ضمن توصيف آمدن سلطان علاء الدين بن فرامرز ، نوبت دوم به سلطنت روم ، به بعضى از مظالم و بىعدالتيهاى آن روزگار اشاره مىكند و مىگويد : « سلطان ستمگر . . . خاك بر دنبال اقبال خود مىكند ، و آب روى حشمت مىبرد و آتش سخط مىافروزد : رعيت را مدارا نمودن ظلم و معصيت ، وقتى ميسر شود كه قدم پادشاه بر جاده عدل و عبادت مستقيم باشد . چون پادشاه از غايت ظلم و معصيت ظالم ، از مظلوم فرق نكند ، و روز عزيز و شب قدر از هفتم شوال بازنداند و به جهت يك ساعته لذت كه به مذاق او رسد حرارت و وخامت عاقبت آن انديشه نكند از اتباع او چه توقع توان داشتن . . . » « 2 » در كتب و آثار تاريخى ما ، مكرر به امرا و زورمندان تأكيد شده است كه از راه حق و عدالت منحرف نشوند . ولى چون مردم متحد نبودند و به زور شمشير از حقوق فردى و اجتماعى خويش دفاع نمىكردند ، هميشه مستبدين و ستمگران از بىخبرى و سستى مردم سوءاستفاده كرده‌اند . اينك نمونه‌اى از تعاليم دانشمندان : شهرها را ، به عدل محكم كنيد . . . و آن ، باروئيست كه آب آن را نريزاند و آتش نسوزاند و منجنيق بر وى كار نكند . « عقد العلى » سستى بر پادشاه حرام است ، چه او نگهبان ملك است و زشت باشد كه نگهبان را به نگهبانى حاجت افتد . ( شاهد صادق ) - براى سلاطين و شهرياران دروغگو و عوامفريب و براى كسانى كه تظاهر به مردم‌دوستى و خدمت‌گزارى مىكنند ولى عملا در راه منافع و مصالح خويش تلاش مىكنند ، هيچ چيز وحشتناك‌تر از آزادى گفتار نيست ، كنستانس آكسالوف « 3 » مىگويد : « تنها گفتار آزاد براى دروغ خطرناكست . هرگز به يارى سران و اميرانى كه اقتدارشان بر پايهء بندگى ملت است برنخيزد . . . » « 4 » سلاطين به نظر ابو على دقاق : ابو على دقاق نيشابورى ، از صوفيان بنام ، در مقام اندرز
هامش
( 1 ) . راوندى ، راحة الصدور ، پيشين ، ص 69 به بعد ( 2 ) . اخبار سلاجقهء روم ، به اهتمام دكتر محمد جواد مشكور ، ص 483 ( نقل از مسامرة الاخبار ) ( 3 ) .Constans Axalof( 4 ) . جمالزاده ، آزادى و حيثيت انسانى