تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
اسير دست و زبان و بندهء فرج و شكم است . » « 1 »

نظر مشورتى و تدبير يحيى برمكى

مىگويند رشيد پس از دستگيرى برمكيان ، كس نزد يحيى فرستاد و دربارهء ويران كردن ايوان كسرى مشورت كرد ، وى گفت : « هرگز به اين كار اقدام مكن . » رشيد به حاضران گفت « يحيى هنوز به آثار مجوس دلبستگى دارد » و خرابى ايوان را آغاز كرد ، در جريان اين كار ديد كه ويران كردن ايوان جز با مخارج بسيار ممكن نيست . ناچار از اين كار دست كشيد و حال را به او خبر داد ، اين‌بار يحيى گفت : « هرچه بايسته است خرج كند و اين كار را ادامه دهد . » رشيد از اختلاف گفتار اول و آخرش در عجب شد و كس فرستاد و حال پرسيد : گفت : اين‌كه اول گفته بودم : مىخواستم آوازه بلند و نيك‌نامى ملت اسلام برقرار ماند و اقوامى كه بروزگاران بعد آيند ، بر اين بناى بنگرند و گويند قومى كه سازنده اين بنا را مغلوب كرده و رسوم آن برانداخته و ملكش بگرفته ، قومى بزرگ و دلير و گردانفراز بوده است . اما در خصوص جواب دوم چون خبر يافتم كه ويرانى ايوان را آغاز كرده و در اين كار فرومانده ، خواستم ناتوانى از ملت اسلام دور كرده باشم تا كسانى كه به روزگار آيند ، نگويند اين قوم از ويران كردن بنايى كه ايرانيان ساخته بودند ناتوان بود . » « 2 » نظامى عروضى مىنويسد : « بعد از پيغامبرى هيچ حملى گران‌تر از پادشاهى و هيچ عملى قوىتر از ملك نيست پس نزديكان او كسى بايد كه حل و عقد عالم و صلاح و فساد بندگان خداى به مشورت و رأى و تدبير ايشان بازبسته بود . و بايد كه هريكى از ايشان افضل و اكمل وقت باشند . . . » « 3 »

دعوت به بحث و مشاوره

متفكرين و خيرانديشان ، همواره سلاطين و قدرتمندان را به انتخاب وزرا و مشاورين صالح و كاردان ترغيب كرده‌اند . بهاء الدين محمد - بن مؤيد بغدادى مؤلف كتاب التوسل الى الترسل در يكى از نامه‌هاى خود ، براى انتباه سلاطين و تبليغ آنان به مشاوره و مطالعه و استمداد فكرى از مطلعين و صاحبنظران مىنويسد ، كه انبيا و پيامبران « طلبكار وزير و حاجتمند مشير بوده‌اند تا چه رسد به سلاطين كه به زور شمشير به منصب و مقامى رسيده‌اند . اينك جمله‌اى چند از آن نامه « محافظت مصالح بلاد و عباد . . . و تقويت ضعفا و زيردستان . . . جز به وزيرى نبود كه در انواع فضايل متفق عليه و مشيرى در فنون هنر مشار اليه كه به نظر حقيقت . . . عواقب امور بيند و در تيره شب حوادث به نور رأى روشن جاده مصلحت بازيابد . . . و بدين سبب است كه انبيا عليهم السلام به استظهار تأييد ربانى . . . طلبكار وزير و حاجتمند مشير بوده‌اند گاه التماس و اجعل لى وزيرا من اهلى هرون كرده‌اند ، و گاه خطاب و شاورهم فى الامر يافته . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) . نسفى ، كشف الحقايق ، به اهتمام دكتر احمد مهدوى دامغانى ، مقدمه ( 2 ) . مروج الذهب ، پيشين ، ج 1 ، ص 254 ( 3 ) . نظامى عروضى ، چهار مقاله ، به اهتمام محمد قزوينى ، ص 12 ( 4 ) . التوسل الى الترسل ، ص 76