رجال مملكت مشورت مىكرد : « فاما از مشورت كردن چاره نيست ، خيز كسان فرست و سپاه سالار تاش را والتون تاش حاجب بزرگ را و ديگر اعيان و مقدمان را بخوانيد ، تا با ايشان نيز بگوئيم و سخن ايشان بشنويم ، آنگاه آنچه قرار گيرد ، بر آن كار كنيم . » ما به طور دقيق از طرز اداره كشور ، و حدود مداخله و تأثير وزرا و رجال كشور در نقشهها و تصميمات شاه ، آگاهى و اطلاع كافى نداريم ، تنها منبع گرانبهائى كه به طور تفصيل وقايع و روىدادهاى سياسى ايران را روزانه به رشته تحرير كشيده و حاصل مشاورات و گفتگوهاى رجال مملكت را در اختيار ما گذاشته است تاريخ ابو الفضل بيهقى است ، از اين منبع مىتوان به حدود اختيارات وزرا و رجال سياسى و به دايره محدود بحث و انتقاد در مسائل كشورى آشنا گرديد .
بدون ترديد براى تأمين منافع مردم راهى جز گفتگو و مشورت با خود مردم يا نمايندگان آنها وجود ندارد ، ولى به حكايت تاريخ ، سلاطين مستبد ، قدرت تحمل بحث و مشاوره و شنيدن آراء مخالفان را نداشتهاند ، و اگر به حكم اتفاق تن به مشورت مىدادند ، خود را ملزم به تبعيت از نظر خيرانديشان نمىدانستند .
مشورت سلطان محمود با رجال دربارى خود
بعد از عزل احمد بن حسن ميمندى ، سلطان محمود با ابو نصر مشكان راجع به جانشين او مشورت كرد ، بونصر از سر خيرخواهى گفت :
« اين كار خرد نيست ، و در يك مجلس راست نيايد » و پيشنهاد كرد كه جماعتى از رجال و محتشمان را فراخوانند و در اين باب رأى زنند و كسانى را كه شايسته مىدانند بنويسند و به عرض برسانند تا آنكه شايسته است انتخاب شود و بالاخره جلسهء مشورتى با حضور ارسلان جاذب ، على خويشاوند ، بلكاتگين و بكتغدى تشكيل مىشود . پس از بحث و گفتگوى بسيار ، عدهاى چون طاهر مستوفى ، ابو الحسن سيارى ، ابو الحسين عقيلى ، حسنك و احمد عبد الصمد نامزد مقام وزارت مىشوند . محمود پس از ملاحظهء اسامى چنين مىگويد ، « ابو الحسن سيارى نيكست و كافيست ، اما ردا و عمامهء او را دوست ندارم ، و طاهر مستوفى مردى امينست و معتمد ، اما بسند كارست و من شتابزدهام و كارى زود خواهم و ابو الحسين عقيلى مردى يكلخت و روستايى طبعست و احوال و عادات ما را نيك دانسته . . . و او را دوست مىدارم ، و حسنك بس جوانست . . . در هيچ ديوان شاگردى نكرده است چگونه باشد كه اين شغل به او داده شود ؟ . . . مردمان چه مىگويند ؟ كه محمود را چندين خدمتگاران پير كسى شايسته نبود تا كار به جوان مىبايست داد . . . و متحير ماندهام . . . ديگر روز حسنك را بخواند و آنچه كردنى بود ، بكرد و او را خلعتى پوشانيد كه در هيچ روزگار به هيچ وزير نپوشانيده بودند و وزارت به دو ارزانى داشت » « 1 » و پس از چندى از اين كار پشيمان شد .
مشورت در مسائل كشورى : مشورت و رايزنى با رجال دولت در تمام دوران بعد از
هامش
( 1 ) . در پيرامون تاريخ بيهقى ، ج 1 ، ص 133