نادرشاه و ديگران براى مردم و شخصيت انسانى آنان ارزش و مقامى قائل نبودند ، اگر اكثريت خلق ، براى حفظ حقوق خود عليه متجاوز ستمگر ، يا مأمور ظالم غاصبى قيام مىكردند ، به جاى اينكه مورد تأييد و تقويت حكومت وقت قرار گيرند ، مورد تنبيه و توبيخ واقع مىشدند بارتولد محقق شوروى مىنويسد :
محمود ، اهالى كشور را به دو دسته تقسيم كرده بود ، نيروهاى مسلح و اهالى محل ، او به سپاهيان حقوق مىداد و از آنها انتظار داشت كه بدون چون و چرا ، تمام قوانين او را اجرا كنند . و از مردم معمولى ، به نام اينكه آنها را از تعرض دشمنان مصون مىدارد ، توقع و انتظار داشت كه تمام عوارض و مالياتهاى تحميلى را بپردازند .
با اين حال نبايد تصور كرد محمود خود را مسئول تأمين آسايش مردم مىپنداشت براى آشنا شدن با طرز فكر محمود ، واقعه تاريخى زير جالب توجه است :
زمانى كه سلطان محمود در هندوستان بود ، قراختائيان به خراسان و بلخ حمله بردند چون مردم در مقابل مهاجمين پايدارى كردند ، قراختائيان نيز پس از فتح شهر ، شروع به غارتگرى كردند ، محمود به جاى آنكه مقاومت مردم را مورد تأييد و تشويق قرار دهد ، برعكس آنها را توبيخ كرد و گفت مردم حق مقاومت و مداخله در امور جنگى ندارند . محمود به مردم گفت :
قراختائيان براى آن شهر را خراب كردند و آتش زدند كه شما در مقابل آنها مقاومت كرديد ، من بايد بهاى تمام اين خسارتها را از شما بگيرم . ولى شما را مىبخشم ، به شرط آنكه اين عمل تكرار نشود . سلطان از شما ماليات ، هدايا و سهميه مىخواهد تا شما را در پناه قدرت خود گيرد .
اينك عبارت بيهقى : « مردمان رعيت را با جنگ كردن چه كارى باشد ؟ لاجرم شهرستان ويران شد و مستغلى بدين بزرگى از من بسوختند . . . پس از اينچنين مكنيد كه هرپادشاهى كه قوىتر باشد و از شما خراج خواهد و شما را نگاه دارد خراج ببايد داد و خود را نگاه داشت . » « 1 » به اين ترتيب مىبينيم كه سلطان محمود نه تنها با آزادانديشى و تجلى هرنوع فكر فلسفى و اجتماعى مخالف بود بلكه با قيام مردم عليه دشمنان كشور نيز مخالفت مىنمود . به قول بارتولد « محمود به همه اتباع خود همچون نيروى پرداختكننده ماليات و عوارض و غيره مىنگريست و هرگونه تجلى مراتب ميهنپرستى را از طرف آنان بىجا مىدانست . » « 2 »
گيبون مورخ نامدار انگليسى بر خلاف محمود مىگويد : « مسلما مردمانى كه حاضر به برداشتن اسلحه در راه دفاع از جان فرزندان و اموال خويش نباشند بهترين و فعالترين نيروى طبيعى خويش را از كف دادهاند . » « 3 »
همچنين چند قرن بعد در سال 1789 هجرى موقعى كه سپاه تيمور براى سركوبى سلطان زين العابدين ، پسر و جانشين شاه شجاع حركت كردند و از راه همدان و گلپايگان به
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، 551
( 2 ) . بارتولد ، تركستاننامه ، ج 2 ، ص 614
( 3 ) . گيبون ، انحطاط و سقوط امپراتورى روم ، ترجمهء طاهرى ، ص 582