مىكوشد كه حداكثر مزايا را براى خود نسبت به ديگران به چنگ آورد . داشتن قدرت وسيلهاى مؤثر براى موفقيت در اين امر است . » « 1 »
« . . . در حكومت استبدادى مبارزه با رژيم مطلقا ممنوع است هيچكس نمىتواند آشكارا در باب نهادهاى موجود شك و ترديدى روا دارد .
. . . در دموكراسى ، وضع جز اين است ، ماهيت دموكراسى و عظمت آن در اين است كه به مخالفان خود اجازه مىدهد تا عقايد خود را بيان كنند ، و در نتيجه مبارزه با رژيم را مىپذيرد ، آيا دموكراسى با اين كار ، خود را خلع سلاح مىكند ؟ « 2 »
. . . دموكراسى در صورتى به مخالفان خود اجازه مىدهد تا عقايد خود را بيان كنند كه اين كار را در چهارچوب روشهاى دموكراتيك انجام دهند . احترام گذاشتن به عقيده ديگران در صورتى كه اين عقيده بخواهد به زور تحميل شود ، عملى نيست . . . اگر برعكس ، مخالفان رژيم بپذيرند كه قواعد دموكراسى را محترم شمارند و اگر در چهارچوب نهادها پيكار كنند ، اصول دموكراتيك اقتضا مىكند كه ايشان را در بيان عقايد خود آزاد بگذارند .
. . . دموكراسى بر آن است كه مباحثه را جانشين نبرد ، گفتگو را جانشين تفنگ ، استدلال را جانشين مشت ، و نتيجه انتخابات را جانشين زور بازو و يا سلاح كند ، قانون اكثريت ، شكل متمدنتر و ملايمتر قانون قويتر است . . . در شيوههاى دموكراتيك با مذاكرات پارلمانى به هرحزبى امكان مىدهند تا در عين حال نظر خود را بيان كند ، عقدههاى دل را بگشايد و قدرتآزمائى كند . و در باب توافقهاى لازم با ساير احزاب بحث كند ، كميسيونها ، نظرجوئيها ، مشاورات ، ميزهاى گردهم همين معنى را دارند . در جوامع جديد ، بحث علنى در مطبوعات ، راديو و تلويزيون ، خود شيوهاى براى سازش ، پيش از تصميم دولت است . . . » « 3 »
دوورژه مختصات دولت را در حكومتهاى قرون وسطائى و دولتهاى ارتجاعى عصر حاضر چنين توصيف مىكند : « دولت اعلام مىكند كه مظهر منافع عمومى است و خود را ما فوق جريانهاى عادى و داورى مستقل از طرفين دعوا قلمداد مىكند ، همهء اينها جز دروغپردازى و افسانهسازى نيست . در واقع دولت در دست بعضى از افراد و بعضى از دستههاى اجتماعى است كه از آن ، اساسا به سود خصوصى خود استفاده مىكنند . دولت در داخل جريان و در كنار
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 14
( 2 ) . همان كتاب ، ص 200
( 3 ) . همان كتاب ، ص 224