تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨
آزاديخواهانه ، سلطان را واداشت تا بيش از پيش اراده پارلمان را به حساب آورد . وزرا كه در آغاز دبيرانى ساده براى پادشاه بودند ، به تدريج اجبار يافتند تا اعتماد پارلمان را نيز براى اعمال قدرت به دست آورند ، اين مرحله ، ديرى نپائيد و پس از آن ، اعتماد نمايندگان تنها ضابطه دوام حكومت شد ، اكنون ، همه قدرتهاى لازم براى حكومت در دست هيأت وزيران متمركز است و پادشاه را فقط نقشى تشريفاتى مانده است « شاه سلطنت مىكند ، نه حكومت . » در سال 1875 كشور فرانسه اين نظام پارلمانى را در چهارچوب جمهورى قرار داد و پس از آن رژيم اين كشور توسط دولتهاى بيشمارى مورد تقليد قرار گرفت . اختلاف واقعى ميان جمهوريهاى پارلمانى و سلطنت مشروطه ، بسيار كم است ، زيرا كه رئيس دولت چه پادشاه باشد و چه رئيس‌جمهور ، عملا قدرتى ندارد . . . در رژيمهاى استبدادى ، مبارزه سياسى به صورت رسمى وجود ندارد . پادشاه و رژيم نمىتوانند مورد اعتراض قرار گيرند در حالى كه در دموكراسيها ، حتى قدرت عالى نيز در فواصل منظم ، هر چهار يا پنج سال ، از طريق انتخابات عمومى موضوع رقابت قرار مىگيرد . . . و ايشان مانند اجاره‌نشينان ، در انقضاى مدت اجاره حقوقشان از مورد اجاره سلب مىشود ، بدين معنى كه يا بايد قرارداد اجاره را تمديد كنند ( يعنى بار ديگر به مقام رياست‌جمهورى انتخاب شوند ) و يا در غير آن صورت محل را ( يعنى كاخ رياست‌جمهورى ) را ترك گويند . حكومتهاى استبدادى ميانه‌رو ، تا حدى مخالفتها را مىپذيرند ، و استبداد همه‌گير « 1 » ، هر گونه مخالفتى را درهم مىكوبند و مخالفان را وادار به مبارزه‌هاى زيرزمينى مىكنند . . . » « 2 » به نظر دوورژه ، كشورهايى كه در شرايط اقتصادى و فرهنگى منحط و عقب‌مانده‌اى زندگى مىكنند و با توسعه فنى جديد آشنايى ندارند ، نمىتوانند چنان كه بايد از نعمت دموكراسى برخوردار باشند ، حكومت مردم بر مردم در ميان مللى كه بخش بزرگى از جمعيت آنان قحطىزده ، بىفرهنگ و بيسوادند ، عملا ناممكن است . . . » « 3 » مردم فقط در صورتى مىتوانند واقعا حقوق خود را اعمال كنند كه تنها در چهار يا پنجسال يك بار به رأى دادن اكتفا نكنند . و واقعا و به طور مستمر در اداره دولت مشاركت كنند . مردم چنين كارى را به كمك سازمان جديد احزاب انجام مىدهند . دوورژه مىنويسد : « قدرت فاسدكننده است ، زيرا به فرمانروايان امكان مىدهد كه شهوات و آرزوهاى خود را به زيان فرمانبران ارضا كنند . قدرت فاسد مىكند . همان‌گونه كه آلن مىگويد : در جهان آدمى نيست كه قدرت هركارى را بدون محدوديت داشته باشد ، و عدالت را فداى شهوات خود نكند ، از سوى ديگر در جامعه‌اى كه اموال موجود از نيازهاى ارضاء شدنى كمتر است ، هركس
هامش
( 1 ) .Totalitaire( 2 ) . همان كتاب ، ص 119 ( 3 ) . همان كتاب ، ص 131