وجود ندارند . زيرا دو حزب معروف محافظهكار و كارگر ، هركدام تحت نظر يك رهبر مبارزه مىكند ، و ملكه بايد الزاما رهبر حزب اكثريت را براى تشكيل كابينه برگزيند . وزرا توسط نخستوزير ، از ميان اعضاى پارلمان انتخاب مىشوند ، پارلمان از دو مجلس تشكيل مىشود ، مجلس مبعوثان و مجلس لردها . . . « 1 »
دوورژه ، در كتاب اصول علم سياست مىنويسد : « سياست اساسا يك مبارزه و يك پيكار است . قدرت به افراد يا گروههائى كه آن را به دست دارند ، امكان مىدهد تا سلطه خود را بر جامعه استوار كنند ، و از اين امر سود ببرند . به نظر برخى ديگر ، سياست كوششى است به منظور نظم و عدالت . . . اشخاص و طبقات ستمديده ، ناراضى ، تهيدست و بدبخت ، نمىتوانند بپذيرند كه قدرت نظمى واقعى را تأمين مىكند ، بلكه به نظر آنان شبه نظمى را پديد مىآورد كه تسلط صاحبان امتياز در پشت آن پنهان مىگردد . » « 2 »
تا پايان قرن نوزدهم صاحبنظران ضمن گفتگو از انواع رژيمهاى سياسى ، از سه نظام ، پادشاهى ، اريستوكراسى و دموكراسى سخن مىگفتند . نظام پادشاهى « 3 » يا حكومت فردى ، حكومت متنفذان يا فرمانروايى چند تن « 4 » و دموكراسى يا حكومت همه اين نوع طبقهبندى كه از يونان به ارث برده شده است ، تا زمان منتسكيو و حتى بعد از آن مورد بحث و گفتگوى سياستمداران قرار مىگرفت .
بعقيدهء بدن « دولت پادشاهى كه در آن حاكميت در دست يك پادشاه است مىتواند داراى حكومتى دموكراتيك باشد . در صورتى كه همه شهروندان به طور تساوى بتوانند به مشاغل دولتى راه داشته باشند . اگر اين مشاغل ، در انحصار بزرگزادگان و توانگران باشد ، دولت پادشاهى آريستوكراتيك يعنى اشرافى است . » منتسكيو مىنويسد : « سه قسم حكومت وجود دارد ، جمهورى ، پادشاهى و استبدادى ، ولى بلافاصله دموكراسى و اريستوكراسى را از جمهورى متمايز مىكند . . . استبداد صورت فاسد نظام پادشاهى است . . . پادشاه از راه توارث به قدرت مىرسد و ديكتاتور از راه زور . . . شكل پادشاهى با تفكيك قوا ، سلطنت محدود است ، كه در آن مجلس شورا ، كه از صلاحيتهاى مالى و قانونگزارى برخوردار است ، اختيارات پادشاه را محدود مىكند . »
. . . تحول نظام پادشاهى بريتانياى كبير ، در سه مرحله صورت گرفته است : نظام پادشاهى مطلق ، نظام پادشاهى محدود ، نظام پادشاهى مشروطه ، پيدايش مجلس شورا ، در برابر پادشاه يا بهتر بگوئيم گسترش اختيارات اين مجلس شورا ، كه جانشين مجالس دستنشاندگان فئوداليته بود ، موجب شد كه نظام پادشاهى از مرحله نخست ، به مرحله دوم برسد . توسعه افكار
هامش
( 1 ) . دكتر ابو الفضل قاضى ، شأن نزول تعادل قوا . . . « نشريهء دانشكدهء حقوق و علوم سياسى » بهار 1350 ، ص 76 به بعد
( 2 ) . موريس دوورژه ، اصول علم سياست ، پيشين ، ص 7
( 3 ) .Monarchie( 4 ) .Oligarchie