روابط بين مخدومان بزرگ و اتباع كوچك آنان محكمتر از روابط نجبا با پادشاه بوده است . سلطنت پارت لزوما از پدر به پسر منتقل نمىشد .
رأى اشراف كه توسط شورا يا « سنا » اظهار مىشد ، بسيار ارزش داشت . شوراى مزبور قدرت سلطنتى را محدود مىكرد .
مجمع ديگر عبارت از مجمع فرزانگان و مغان بود كه فقط به منزله هيأت مشاور پادشاه ، به شمار مىرفت . نجباى بزرگ ، كه در آغاز ، نيروى پادشاهان پارت را تشكيل مىدادند به مرور ، موجب سقوط اين سلسله شدند . تشكيلات فئودالى ، بدعت پارتيان نبود ، اينان آن را از هخامنشيان به ارث بردند و به سامانيان منتقل ساختند ، اين وضع مدتى دراز در عهد اسلامى به شكلى كاملتر حفظ شد . بههرحال نجباى فئودال با ضعف شاهان اشكانى ، در دست خود قدرتى را متمركز كردند كه اوضاع را ديگرگون ساخت و روابط شاه را با رعايا به خطر انداخت .
در سراسر تاريخ پارت ، نجبا ، گاهى با وسايل خصوصى خود و گاه با اتكاء به خارجيان ( غالبا روم ) شاهان را عزل و نصب مىكردند .
هربار كه پادشاهى در صدد تثبيت قدرت خود برمىآمد ، به عنوان ستمگرى معزول مىگرديد . تقريبا در زمان تغيير هرپادشاه ، جنگى داخلى ايجاد مىشد و بسيارى از مدعيان ، خود را شاه مىخواندند ، بدون اينكه مردم بدانند حق با كيست .
شاهانى كه از تاج و تخت محروم مىشدند ، گاه به بدويان پناه مىبردند و گاه به روميان ، كه در موقع مقتضى با لژيونهاى خود ، ايشان را يارى مىكردند . . . پارتيان ارزش تمدن يونانى را مىدانستند ، و آن را به عنوان بخشى از جامعه ايرانى ، تقدير مىكردند و ارج مىنهادند . بر هم زدن نظم موجود و بازگشت به وضع پيش از اسكندر ، يا ايجاد وضعى جديد ، بر خلاف منافع دولت بود . بنابراين پارتيان ، اين شهرها و مدينههاى يونانى را - كه به شكل سنگرهاى ثروت و سعادت مخدومان جديد درآمده بودند ، به وضع خود باقى گذاشتند .
. . . حكام از افراد خاندانهاى محلى ، و از جانب شاه يا مدينه انتخاب مىشدند ، و شهربان ( والى ) به كارهاى او نظارت مىكرد . قضاة از ميان همين خاندانها برگزيده مىشدند ، شهرها ، اجتماعات خود را حفظ مىكردند . . . گاه تضادهائى بين اشرافيت بازرگانى يونانى و سكنه ايرانى و سامى ، كه در طرفدارى يا مخالفت با سلطنت فلان و به همان باهم موافقت نداشتند ، روى مىداد . . . رفتار خيرخواهانهء پارتيان نسبت به ميراث يونانيت در ايران ، اهميتى عظيم در مقدرات و توسعه تمدن ايرانى داشته است . اين امر باعث شد كه كشور از واژگونى و تحولات شديد بر كنار بماند ، و در حالى كه مملكت را به راه كمال تدريجى سوق داد ، موجب گرديد كه به مرور زمان و به تدريج و تأنى عنصر خارجى مستهلك شود ، و در نتيجه فرهنگى ملى كه جلوه عالى
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 139
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٣٩