تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 134

مساهمون:

ص١٣٤
مىكردند « دين واقعى مرد ، سنت از بين رفت . بدعت جاى آن را گرفت . خدا هم به رافضيان كمك مىكند ! ترك اسلام كنيم ! دستگاه خلافت براى برقرارى نظم نه تنها بر قوهء قهريه متوسل شد ، بلكه از علماى شرع نيز كمك طلبيد كه با وعظ و خطابه ، متظاهرين را آرام كنند . قسمتهايى از خطبه‌اى كه ابن عقيل به مناسبت وقوع اين حوادث ، در مسجد المنصور ايراد كرد ، به ما رسيده است ، اين خطبه به خوبى نقش مذهبى و سياسى علما را برجسته مىكند و نشان مىدهد كه علما بنا به تقاضاى دستگاه خلافت و يا سلطنت به طور مداوم در امور جامعه شركت مىجسته‌اند . . . ابن عقيل به اين نكته تكيه مىكند خداوند نعمت و كرم خود را به همگان و حتى به كسانى كه تظاهر و اعتراض مىكنند ارزانى داشته است ، خداوند سطح هزينه زندگى را تنزل داد و به ملك امنيت عطا فرموده است براى خلق رئيسى ( مقصود خليفه است ) برگزيده رحيم و نيكوكار و وزيرى كه در هرامر خطيرى به فقها رجوع مىكند و براى هرمسألهء دينى از اجتماع پيروى مىنمايد وزيرى كه در خانه خود را ، نبسته و غرور را بدان راه نداده است ، در خانه وزير به روى هرفقيرى گشوده است . « 1 »

طرز حكومت و رژيم سياسى در ايران و ممالك همجوار

نظرى به دوران قبل از اسلام

راجع به سياست و راه و رسم مملكتدارى و حقوق و آزاديهاى افراد جامعه ، از ديرباز عقايد و افكارى از طرف متفكرين و صاحبنظران اظهار شده است . از جمله افلاطون فيلسوف نامدار يونانى در كتاب جمهوريت در قرن چهارم ق . م براى نخستين بار از زندگى اشتراكى سخن گفته و براى اصلاح زندگى اجتماعى پيشنهاد كرده است كه عموم مردم تحت تربيت قرار گيرند و ثروت و زنان از انحصار عده‌اى معدود خارج شود . چه حكومت براى برآوردن نيازمنديهاى مردم به وجود مىآيد . فرد براى ادامه زندگى خود به ديگران نياز دارد . تمام افراد از روز تولد ، با خصايص و استعدادهاى مختلف به وجود مىآيند ، دولت بايد با در نظر گرفتن اين خصوصيات كارها را ميان اهالى شهر تقسيم كند . افلاطون از مساوات اقتصادى سخن مىگفت و پيشنهاد مىكرد كه همه بايد بر سر يك ميز باهم غذا بخورند و باهم بدون تكلف زندگى نمايند همانطور كه ثروت بايد بين مردم مشترك باشد ، زنان و بچه‌ها نيز مال همه‌اند با اين حال افلاطون با مساوات سياسى موافق نبود ، وى طرفدار حكومت اشراف بود . به نظر او زمامداران در حكم سر و سپاهيان و قواى تأمينيه به منزلهء سينه ، و پيشه‌وران و كشاورزان مانند شكم مىباشند . ارسطو يا معلم اول 384 - 322 انسان را حيوانى سياسى مىشمرد و چون بين بردگان و صاحبان برده اختلاف اصولى قايل بود ، اين تباين را امرى ضرورى مىشمرد ، ارسطو حكومت
هامش
( 1 ) . همان ، از ص 70 به بعد