ايراد وعظ ممنوع كرده بود . در سال 473 اين ممنوعيت با قيد شرايطى لغو شد ، و همه چيز حالت عادى خود را پيدا كرده بود كه ناگهان شخصى به نام « بكرى » به بغداد آمد و با كسب اجازه از نظام الملك در نظاميه به وعظ و تعليم مكتب اشعرى پرداخت ، اين امر موجب بروز سه حادثه مهم شد كه از خلال آنها مىتوان به استمرار منازعه ميان اشعريان و حنبليان پى برد و انعكاس آن را بر روى اهالى بغداد دريافت : حادثه اول بدين نحو شروع شد كه مردى حنبلى كه نامش مجهول ماند ، در ضمن خطبهاى شديدا به نظاميه حمله كرد و گفت : « مدرسهاى كه اين مرد طوسى ( نظام الملك ) بنا كرده هدفش از بين بردن دين و تطميع بىدينانست » سپس حاضران را تهييج كرد كه نظاميه را درهم بكوبند .
سخنران را نزد ابن عقيل يافتند ، از آنجا بيرون كشيدند ، شلاقش زدند و حبسش كردند . در شوال سال 475 ، حادثه ديگرى بوقوع پيوست . هواداران بكرى به خانه قاضى ابو الحسين متوفى به سال ( 526 ) مورخ حنبلى مذهب و فرزند قاضى ابويعلى حملهور شدند ، كتابخانه او را غارت كردند . . . در همان ماه شوال و چند روز پس از حادثه اخير ، بكرى تحت حفاظت شحنه در مسجد المنصور به منبر رفت و حنبليان را كافر اعلام كرد و در عوض از پايهگذار مذهب حنبلى ستايش نمود ، خليفه بالاخره بكرى را نفى بلد كرد . » « 1 »
اختلافات فرقهيى :
شيعه با استفاده از اختلافات داخلى اهل سنت مجددا سربرداشت . قبلا در سال 471 شحنه خليفه در بغداد سازمان نيمه نظامى جوانان « فتيان » را كه توسط شخصى بنام عبد القادر هاشمى و نيز ابن رسول رهبرى مىشد سركوب كرده بود . فتيان كه در مسجد شيعى « براثاء » اجتماع كرده بودند ، متهم به همكارى با فاطميان مصر شده بودند . بايد گفت كه منازعات ميان سنيان و شيعيان اماميه ، هيچگاه آرامش كامل نيافته بود و اينبار با چنان شدتى بروز كرد كه بحرانىترين روزهاى عصر آل بويه را به خاطر مىآورد . در سالهاى 478 - 481 برخوردهاى خونينى ميان دو فرقه به وقوع پيوست . در سال 482 وضعيت باز هم وخيمتر شد و زدوخوردهائى كه از 29 صفر 482 آغاز شده بود تا جمادى الاول همان سال ادامه يافت - در جريان زدوخوردهاى سال 482 قسمتى از كرخ ، محل شيعيان غارت شد و به نظر مىرسيد مهاجمان مىخواستهاند شيعيان را وادار به قبول تسنن كنند . در اين حوادث ، عده زيادى كشته شدند . خليفه مقتدى براى خاتمه دادن به حوادث و آرام كردن شورشيان مجبور شد از صدقهء امير حله كه به داشتن تمايلات شيعى معروف بود كمك بخواهد . عصبانيت محافل سنى به درجهاى رسيد كه عليه سياست خليفه و وزيرش ابو شجاع تظاهرات شديدى ترتيب دادند .
تظاهركنندگان ، خليفه و وزير را به حمايت از شيعه متهم مىكردند . و در كوچههاى بغداد فرياد
هامش
( 1 ) . همان ، ص 69 به بعد