تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
نبايد از خاطر برد كه مردم نيز در اين آشوبها سهم داشتند و شركت مىكردند . » در عصر آل بويه ، سنيان و شيعيان كه هركدام در محله‌هاى خاص خود و جدا از يكديگر زندگى مىكردند ، به طور مداوم باهم در حال نزاع و زدوخورد بودند ، سپس اين نزاع ، جاى خود را به نزاع ميان مذاهب مختلف تسنن بخشيد . مثلا حنبليه كه مذهب غالب بود . . . و از جانب گروههاى مختلف فعال نظير اصحاب عبد الصمد حمايت مىشد ، به سختى مىتوانست در مقابل سياست نظام الملك كه مىكوشيد شافعيه و اشعريه را مذهب و مسلك رسمى دولت سازد ساكت بماند . از سوى ديگر حنفيه كه در عصر قادر و قايم بر سر تسخير دولت با شافعيه در كشمكش شديدى بود نميتوانست شاهد توسعه نظاميه و توفيق مذهب رقيب باشد و عكس العملى از خود نشان ندهد ، به همين سبب در همان سالى كه نظاميه افتتاح شد ، يكى از « اغنياى حنفى به نام ابو سعيد مصطفوى بنايى بر قبر ابو حنيفه بنيان نهاد ، در مقابل آن مدرسه‌اى براى تعليم فقه حنفى ساخت ، در عصر غزالى اين مدرسه ، مهمترين مدرسه حنفى بغداد بوده است . » « 1 » سپس نويسنده از تظاهرات دسته‌جمعى حنبليان و حركت آنان به سوى مقر خلافت سخن مىگويد و مىنويسد : « شديدترين تظاهرات در سال 414 صورت گرفت . در اين تظاهرات حنبليان و شافعيان شركت داشتند و مانند دفعه قبل رهبرى آنان با شريف ابو جعفر بود ولى ابو اسحق شيرازى مدرس نظاميه نيز صلاح ديد كه در تظاهرات شركت جويد . اهم خواسته‌هاى تظاهركنندگان عبارت بود از مجازات شراب‌فروشان ، بستن عياش‌خانه‌ها و جمع‌آورى سكه‌هاى تقلبى . خليفه كه در تنگنا قرار گرفته بود اظهار داشت كه با اصل خواسته‌هاى متظاهرين موافق است ولى نمىتواند بدون مراجعه به مقامات سلجوقى ، تصميمى در اين‌باره اتخاذ نمايد . » بطور كلى در عهد سلاجقه در جهان اسلامى و بخصوص در بغداد نمونه‌هاى گوناگونى از تجلى افكار عمومى به چشم مىخورد . در نيمهء دوم قرن پنجم غالبا بين اشعريان و حاميان نظام الملك با حنبليان و شيعيان بر سر مسائل مذهبى ، سياسى و اقتصادى اختلافاتى بروز مىكرد و منتهى به تظاهرات و جنگهاى موضعى مىشد « اشعريان ، خليفه را به حمايت از حنبلىها متهم مىكردند و شيعيان در اين زمان از خليفه فاطمى مستنصر جانبدارى مىنمودند . » « 2 » در اين جريانات خليفه از قدرت نظامى و شخصيت سياسى كافى برخوردار نبود سياستى اعتدالى پيش گرفته بود . در سال 470 « در حالى كه گمان مىرفت پس از عزيمت قشيرى نظم و آرامش برقرار خواهد شد يكى از طلاب نظاميه به نام « اسكندرانى » در پيشاپيش گروهى از رفقايش در كوچه‌هاى شهر بغداد به راه افتاد و حنبليان را به كفر متهم كرد . خليفه براى جلوگيرى از اختلال نظم ، دستور اخراج دانشجو را صادر نمود . در جريان فتنه قشيرى ، دستگاه خلافت وعاظ را از
هامش
( 1 ) . سياست و غزالى ، ترجمهء مهدى مظهرى ، ص 64 به بعد ( 2 ) . همان ، ص 67