بيعت طاهر با امام رضا
ذو اليمينين : پس از آنكه مأمون تصميم گرفت كه امام رضا را به وليعهدى خود برگزيند و با اين اقدام خلافت را از عباسيان به علويان منتقل كند مأمون نامهاى نوشت و با معتمدى نزد طاهر فرستاد ، با اينكه حضرت رضا از قبول اين پيشنهاد كراهت داشت سرانجام به امر خليفه پذيرفت . بيهقى در پيرامون اين واقعه مىنويسد : « در شب طاهر نزديك وى آمد سخت پوشيده و خدمت كرد نيكو و بسيار تواضع نمود و آن نامه به خط مأمون بر وى عرضه كرد و گفت نخست كسى منم كه به فرمان امير المؤمنين خداوندم ، ترا بيعت خواهم كرد و چون من اين بيعت بكردم با من صد هزار سوار و پياده است ، همگان بيعت كرده باشند ، رضا دست راست را بيرون كرد تا بيعت كند چنان كه رسم است ، طاهر دست چپ پيش داشت ، رضا گفت اين چيست ، گفت راستم مشغول است به بيعت خداوندم مأمون و دست چپ فارغ است از اين پيش داشتم ، رضا از آنچه او بكرد او را بپسنديد و بيعت كردند . » « 1 »
چون رضا ( ع ) را به مرو آوردند « مأمون خليفه در شب بديدار وى آمد و فضل سهل با وى بود و يكديگر را گرم ببوسيدند و رضا از طاهر بسيار شكر كرد و آن نكته دست چپ و « بيعت » بازگفت ، مأمون را سخت خوش آمد . . . گفت اى امام ، آن نخست دستى بود كه به دست مبارك تو رسيد و آن چپ را راست نام كردم و طاهر را ذو اليمينين خوانند سبب اين است . » « 2 »
چنان كه ديديم بيعت ، يعنى موافقت مسلمانان با زمامدار و خليفه جديد ، چه در صدر اسلام و چه در دورهء خلفاى بنى اميه و بنى عباس بطور طبيعى ، دموكراتيك و آگاهانه و با مراجعه به افكار عمومى ، صورت نمىگرفت ، بلكه گروههاى رقيب يعنى اشراف و زعماى عرب ، بدون توجه به مصالح اكثريت براى به كرسى نشاندن شخص موردنظر ، تلاش مىكردند ، و در اين ميان كسانى كه نيروى نظامى و اقتصادى بيشترى داشتند در ميدان رقابت پيروز مىشدند . مركز تجمع مردم مساجد ، بازارها ، تكيهها و كاروانسراها بود ، هدايت افكار عمومى به علت اختلافات مذهبى ، بىخبرى و فقدان رشد اجتماعى كار آسانى نبود نه تنها بين شيعه و سنى بلكه بين چهار فرقه اساسى اهل سنت و جماعت نيز غالبا جنگ و نزاع بود ، حنبلىها با شافعىها و شافعىها با اشعرىها بر سر اصول و فروع مذهبى جنگ و جدال مىكردند و گروههاى مختلف سياسى كه براى حكومت و فرمانروائى تلاش مىكردند غالبا از اين اختلافات براى دست يافتن به هدف سياسى خود استفاده مىكردند .
تجلى افكار عمومى جنگها و تظاهرات اجتماعى و مذهبى در بغداد بين سالهاى 450 تا 484
هانرى لائوست در كتاب سياست و غزالى به آشوبهاى اجتماعى و مذهبى نيمهء دوم قرن پنجم اشاره مىكند و مىنويسد : « در سى سال اول حيات غزالى ، دنياى علما نيز به پرآشوبى دنياى امراء بود . اين آشوبها تنها از كشمكش ميان رهبران مذهبى نتيجه نمىشد ، بلكه مقامات سياسى نيز ، در آن دست داشتند ، گاهى تحريك مىكردند و غالب اوقات براى آرام كردن متنازعان وارد صحنه مىشدند ، ولى
هامش
( 1 ) . بيهقى ، ص 171 ، به بعد
( 2 ) . همان كتاب ، همان صفحه