نقش افكار عمومى در قرونوسطا
از دموكراسى قبيله تا استبداد مطلق
چنان كه اشاره شد در دورهء خلفاى راشدين افكار عمومى و نظريات خيرانديشان تا حدى مورد توجه قرار مىگرفت . ولى از عهد عثمان دموكراسى اسلامى رو به فراموشى رفت . و تلاش و كوشش على ( ع ) در راه استقرار يك حكومت مبتنى بر عدالت و تقوى ، در نتيجه انحراف سران عالم اسلام بسوى ماديات و نبودن رشد اقتصادى و اجتماعى ، به جائى نرسيد . پس از روى كار آمدن بنى اميه ، روش عثمان دنبال گرديد . و خلفا با تهديد و تطميع ، مخالفان خود را رام مىكردند .
جرجى زيدان مىنويسد : « سياست آن روزها ، چنان بود كه زبان و قلم و قدم مخالفان را با پول به نفع خود برمىگردانيدند ، چه كه عدهاى از علويان و خوارج و مانند آنها ، پيوسته از گوشه و كنار به مخالفت برمىخاستند . و مانند هميشه كسانى بودند كه به مقام خلافت حسد مىورزيدند و منتظر فرصت مىشدند تا حمله خود را آغاز كنند در آن دوره رجزخوانى و خطابه سرايى بيش از مطبوعات امروز ، در افكار عمومى مؤثر بود . و خلفاى خردمند اين مدعيان را با مستمرىهاى سالانه و ماهانه و جايزههاى موقت ، خاموش مىكردند . چنان كه پادشاهان و سياستمداران امروز با نامهنگاران همين معامله را مجرى مىدارند و با پرداخت مقررى سالانه ، آنها را آرام و خاموش مىكنند و يا آنان را وادار مىسازند كه به وسيلهء نگارش ، افكار عمومى را برانگيزند و دستههاى مختلف را متحد سازند ، شاعران و خطيبان آن روز ، مانند ، نامهنگاران امروز بودند و از آنرو عجب نيست كه خلفا براى جلب رضايت آنان پول خرج كنند .
نخستين كسى كه در اسلام اين رسم را معمول داشت ، معاويه بود كه فحش و ناسزا را به گوش خود مىشنيد و كيفر آن را پول مىداد . . . خلفاى بعد از معاويه نيز اين روش را تعقيب كردند و براى سران خاندان بنى هاشم و ابو طالب مقررى تعيين نمودند و از كسانى كه بيم داشتند ، بيشتر ملاحظه مىكردند و پولهاى بيشترى مىدادند و غالب بخششهاى خلفا به شعراء و اشخاصى كه به ديدن آنها مىرفتند ، روى همين نظرها بوده است ، بعضى اوقات به اشخاص با نفوذ پولهائى مىدادند تا آنان نفوذ خود را براى يارى خليفه و مخالفت با رقيبان خليفه به كار برند . مثلا در سال 381 على بن حسين مغربى كه مردى بانفوذ بود ، از بغداد از پيش خلفاى عباسى به مصر نزد عزيز فاطمى آمد ، خليفه سالى شش هزار دينار براى او مستمرى برقرار كرد و او را جزء شيوخ مملكت معرفى نمود . » « 1 »
خلفاى بنى عباس هم براى انحراف افكار عمومى ، از شعر و خطابه استفاده مىكردند .
منصور در آغاز حكومت خود ، به شعرا ميدان نمىداد و با جايزهء مختصرى ، آنان را مرخص مىكرد در نتيجه ، شاعران به علويان كه رقيب عباسيان بودند روى آوردند و در مدح
هامش
( 1 ) . جرجى زيدان ، تاريخ تمدن اسلام ، پيشين ، ج 2 ، ص 85 - 184 به بعد ( به اختصار )