تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 127

مساهمون:

ص١٢٧
راه راست هدايت شوند . شورش يا به قول فقها فتنه در هيچ شرايطى جايز نيست ، و به اين مثل استناد مىجويند كه شصت سال ظلم به از يك سال فتنه است . غزالى جزو كسانى است كه معتقدند ، كه خلع خليفه در صورتى كه موجب خونريزى و فتنه نگردد ، جايز بوده و گماردن ديگرى به جاى او منعى ندارد . . . معتزله ، خوارج ، زيديه و گروهى از مرجئه مىگويند كه بايد خليفه جاير را به زور شمشير بر كنار كرد ، به عقيدهء اين فرقه‌ها اگر خليفه به مسئوليتهاى خود عمل نكرد ، قيام مسلحانه امرى واجب است . . . . خوارج نظرشان در اين باره از همه روشنتر است . « . . . اگر امام تغيير روش داد و به ظلم گرائيد بايد او را عزل كرد و به قتل رسانيد . » زيديه مىگويند پاسخ ستمگران شمشير است وظيفهء هر مسلمانى است كه در قيام مسلحانه عليه امام ظالم همكارى كند ، زيديه بر آن بودند كه هر وقت شمارهء داوطلبان قيام مسلحانه به شمارهء جنگجويان غزوهء بدر رسيد ، قيام عليه پيشوايان ظالم واجب مىشود ، عده‌اى ديگر بر آنند كه هرگاه شمارهء طرفداران حق ، به نصف طرفداران اهل جور رسيد ، قيام واجب است . اما دربارهء قتل يا ترور ، تنها خوارج اين كار را صحه گذاشتند . مسألهء اطاعت و حدود آن : . . . آيا هركسى كه بر مسند قدرت است ، واجب الاطاعه است ؟ پاسخ فقهاى سنى مثبت است . . . شايد دليل آن در رد شورش عليه ستمگران ، خاطرات تلخى است كه از شورش خوارج و پاره‌اى از فرقه‌هاى شيعه در تمام مدت خلافت بنى اميه و اوايل خلافت عباسيان داشتند . اين استدلال نيز قابل بحث است . همه فقهاى سنى اطاعت از كارهاى خلاف شرع را تجويز نكرده‌اند ، غزالى مىگويد : « ان طاعة الامام لا تجب على الخلق الا اذا دعاهم الى موافقه الشرع ( الرد على الباطنيه ، ص 108 ) در مورد فرمانروايان ستمگر ، غزالى معتقد است كه بهتر است از ايشان كناره‌گيرى كرد و با آنان رفت و آمد نداشت . به نظر شيعه اثنى عشرى و اسماعيليه ، امام بايد معصوم باشد ، اگر امام جايز الخطا باشد ، در آن صورت امكان سركشى و عدم اطاعت از او پيش مىآيد . و اين مخالف فرمان اطاعت است ، كه در آيه
أَطِيعُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُوا الرَّسُولَ
آمده است . . . » « 1 » اگر معصيتى از امام سر زد ، مرتبه او از عوام نيز پست‌تر است و امامت كسى كه از رعيتش دون‌تر باشد ، قطعا باطل است . « خوارج در مورد امام ، نظر خاصى دارند ، به نظر ايشان هركس از هرقبيله و نسب و موقعيت اجتماعى ، مىتواند امام شود . لذا خوارج خلافت قريش را قبول نكردند . حتى معتقد بودند ، بهتر است خليفه غير قريش باشد تا بتوان در صورت لزوم او را عزل كرد ، يا به قتل
هامش
( 1 ) . احياء علوم الدين ، محمد غزالى ، ج 2 ، ص 112