تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 125

مساهمون:

ص١٢٥
امامت فرزندان عباس بن عبد المطلب ، عم حضرت رسول ، و علويه به امامت اولاد على قايلند . . . عده‌اى وجود بيشتر از يك امام را در يك زمان صحيح نمىدانستند ، جمعى ديگر مىگفتند بايد در آن واحد دو امام باشد امام ناطق و امام صامت ، و چون امام ناطق وفات كرد ، امام صامت جاى او را بگيرد ، در باب ترتيب تعيين امام ، جماعتى مىگفتند كه هركس كه عموم مسلمين يا جمعيت معتبرى به امامت او اتفاق كنند ، او را به اجماع به اين مقام اختيار كنند ، امام شناخته مىشود . اين عده را اهل اجماع مىخوانند . فرقه ديگرى مىگويند كه امامت از مهم‌ترين مسائل دينى است و حضرت رسول پسرعم خود ، على را در حيات خود صريحا به اين مقام منصوص كرده است . . . خوارج ، در هرزمان يكى از خود را به اجماع به امامت برمىگزيدند و با او شرط مىكردند كه بر وفق عقايد ايشان و راه و رسم عدالت برود ، و اگر از اين طريقه سر مىپيچيد ، او را خلع مىكردند ، و گاهى نيز مىكشتند . . . يكى از شرايط امامت به عقيدهء فرقه اماميه اين است ، كه امام بايد فاضلترين مردم زمان خود باشد . ولى زيديه و بيشتر معتزله ، با اين عقيده همراه نيستند و مىگويند همانطور كه ممكن است در ميان رعيت پادشاهى ، كسى پيدا شود ، كه از او اوليتر و فاضلتر باشد در ميان اتباع امام هم ، وجود همين كيفيت امكان دارد ، به همين جهت امامت مفضول اشكالى ندارد ، چنان كه عده‌اى از معتزله مخصوصا معتزلهء بغداد ، با اين‌كه حضرت على ( ع ) را از ابو بكر افضل مىدانستند ، باز امامت ابو بكر را كه به اصطلاح نسبت به على ( ع ) مفضول محسوب مىشد ، صحيح مىشمردند ، به طور خلاصه فرقه اماميه اثنى عشريه ، در مورد امام معتقد بودند كه : 1 - امام بايد معصوم باشد ، هيچ داعيه‌اى از دواعى براى ترك اطاعت و ارتكاب معصيت عمدا يا سهوا در او موجود نباشد و در اين قول ، اسماعيليه نيز با اماميه شريكند . 2 - امام بايد افضل مردم زمان باشد . 3 - امام بر حق ، بعد از حضرت رسول به نص صريح حضرت على ( ع ) و بعد از آن حضرت ، يازده فرزند او هستند كه همه معصوم و در عهد خود افضل خلايق بودند به عبارت ديگر ، فرقه اماميه مىگفتند كه امام بايد منصوص عليه باشد . و تنصيص بايد از جانب خدا ، يا پيغمبر يا امام سابق صورت گيرد . » « 1 » امام و خليفه : پس از پايان حكومت خلفاى راشدين ، بين فقها و صاحبنظران عالم اسلام راجع به وظايف و حدود اختيارات امام و خليفه ، اختلاف نظرهائى پديد آمد . تفتازانى بين خليفه و امام اختلاف اساسى قايل است و مىگويد : « . . . شيعه معتقدند كه امامت اخص از خلافت است ، به عبارت ديگر كاملتر ، لذا كسى را مىتوان امام خواند كه به حق ، صاحب اين عنوان باشد . . . اما خليفه كسى است كه عملا سلطهء خلافت را در دست دارد . و اى بسا كه صاحب
هامش
( 1 ) . خاندان نوبختى ، اقبال آشتيانى ، ص 54 به بعد ( به اختصار )
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 125 | مرتضى راوندى