تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
گفت : چون باشد گدا ، آن كز كلاهش تكمه‌اى * صد چو ما را روزها ، نى سالها برگ و نواست گفت : اى مسكين ، غلط اينك از اينجا كرده‌اى * كانهمه برگ و نوا دانى كه آنجا از كجاست ؟ دُرّ و مرواريد طوقش اشك طفلان من است * لعل و ياقوت ستامش خون ايتام شماست او كه تا آب سبو پيوسته از ما خواسته است * گر بدانى تا به مغز استخوانش زان ماست خواستن كديه است ، خواهى عشر خوان خواهى خراج * ز آنكه گر ده نام باشد يك حقيقت را رواست چون گدايى ، چيز ديگر نيست جز خواهندگى * هركه خواهد ، گر سليمانست و گر قارون ، گداست
( انورى )
قانعى ژنده‌پوش ، ناگاهى * درمى يافت در سر راهى رفت و بنهاد شاه را در پيش ، * گفت : « بستان » به شاه ، آن درويش خرج كن اين‌كه حاليا دارم * آنچه يابم دگر برت آرم زين سخن پادشاه صاحب مال * خنده‌اى كرد و گفت : اى ابدال ! مملكت دارم و خزينه و ساز * كى بدين يك درم مراست نياز ؟ گفت درويش : من نخواهم نيز * مىتوانم گياه خوردن نيز تو فرستى به چار سوى ، حشر * كه گدايى كنند بهر تو زر چون منم قانع و تويى ، باخواست ، * بىنيازى مرا و فقر تراست

مبانى حكومت در جهان اسلامى

در اصول و مبانى حكومت در ايران بعد از اسلام ، تغييرات اساسى پديد آمد ، از استبداد و خودكامگى سلاطين تا حدى كاسته شد . اعراب پس از استقرار نهضت اسلامى ، همچنان از مزاياى دموكراسى قبيله‌اى برخوردار بودند ؛ بين خلفاى راشدين و مردم از لحاظ اقتصادى و اجتماعى اختلاف چندانى نبود ، ولى هنوز سى سال از نهضت جديد و دموكراسى صدر اسلام نگذشته بود كه تمدن و فرهنگ ايران و روم در بين اعراب راه يافت و از دورهء بنى اميه ، تعاليم عاليه اسلامى رو به فراموشى رفت . اعراب در اثر وحدتى كه از بركت اسلام نصيب آنها شده بود ، به كشورگشايى پرداختند و با تسخير ممالك غنى و پرثروت ، نظير : عراق ، ايران ، شام و مصر ، ثروت كلانى به دست آوردند و به اين ترتيب ، زندگى قبيله‌اى ساده اعراب در مدتى كوتاه دگرگون گرديد و اختلافات مادى در بين آنها پديد آمد و دموكراسى صدر اسلام ، پس از خلفاى راشدين تبديل به سلطنت موروثى گرديد . پس از آنكه در دورهء بنى عباس جنبشهاى استقلال‌طلبانه ، در ايران و ديگر كشورهاى خاورميانه آغاز گرديد حكومتهاى جديد ، سعى مىكردند از روى همان گرده و اصول عهد ساسانى ، بنيان حكومت خود را استوار كنند . مطالعه كتاب مروج الذهب مسعودى و تاج اثر جاحظ و ديگر آثار گرانقدرى كه از دوران بعد از اسلام به يادگار مانده ، به خوبى نشان مىدهد كه