تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 119

مساهمون:

ص١١٩
رشيد الدين وطواط در مقام اندرز به خداوندان قدرت در ضمن قصيده‌اى گويد :
گرت بايد كه ندروى جز حمد * همه جز تخم مكرمات مكار . . . نام نيكو طلب ، كه گنج ثنا * بهتر از گنج خواسته ، صد بار يك ثنا ، به كه سيم صد خرمن * يك دعا ، به كه مال صد خروار
در جاى ديگر ، اين نويسنده و شاعر خوش‌قريحه خطاب به اتسز خوارزمشاه گويد :
نيكويى كن شها كه در عالم * نام شاهان به نيكويى سمر است . . . ناصحى كان ترا بد آموزد * نيست ناصح كه از عدو بتر است اندرين فرجهء سپهر و زمين * دل چه بندى ؟ نه جاى مستقر است گنج و رنج توانگر و درويش * هرچه در عالم است ، درگذر است هركه هستند از وضيع و شريف * همه را خوف مرگ آبخور است داد كن داد كن ، كه دار الخلد * منزل خسروان دادگر است همه در كار نيك باش كز آن * نيكى كار آخرت ثمر است يك صحيفه ز نام نيك ترا * بهتر از صد خزانهء گهر است
شيخ عطار از گفتگوى ديوانه با شاه و خطر آزمندى سخن مىگويد :
سؤالى كرد آن ديوانه ، شه را * كه تو زر دوست دارى يا گنه را شهش گفتا كسى كز زر خبر داشت * شكى نبود كه زر را دوست‌تر داشت به شه گفتا چرا گر عقل دارى * گناهت مىبرى ، زر مىگذارى گنه با خويشتن در گور بردى * همه زرها رها كردى و مردى اگر كم گردد از عمر تو ده سال * غمت نبود گر افزونت شود مال ترا مالت ز عمر و جان فزونست * ندانم كاين چه سودا ، و جنون است . . . ز آدم حرص ميراث است ما را * درازا ، امحنتا ، آشفته كارا حريصى بر سرت كرده فسارى * ترا حرص است و ، اشتر را مهارى به حيلت گرگ نفست را زبون كن * برآى از چاه ، او را سرنگون كن
( اسرارنامه عطار ) حكيم نظامى براى آنكه مظالم زورمندان عصر خويش را مجسم كند ، از عدالتخواهى هرمز و سياستى كه او در حق فرزندش روا داشته سخن مىگويد :
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 119 | مرتضى راوندى