تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
اسدى طوسى اصول سياست و مملكتدارى را به زمامداران مىآموزد :
نگه كن كه چو كرد بايد شهى * بياموز آيين و راه مهى چهار است آهوى شه را شكار * كه شه را نباشد بتر زين چهار يكى خيره رايى ، دگر بددلى * سوم زفتى و چارمين كاهلى خرد شاه را برترين افسر است * هش و دانشش نيكتر لشكر است بهين گنج او هست داننده مرد * نكوتر سليحش ، يلان نبرد دگر نيك‌تر دوستداران او * كديور مهين پايكاران او . . . شه از داد و بخشش بود نيكبخت * كزو بخشش و داد ، نيكوست سخت كهن دار ، دستور و فرزانه راى * به هركار ، يكتا دل و رهنماى خردمند كن حاجب خوب كار * طرازندهء درگه و بزم و بار نكو خط و داننده بايد دبير * شمارنده چابك دل و يادگير چو اين هرسه زين گونه آرى به دست * سپه‌ساز و گردان خسروپرست . . . دروغ و گزافه مران در سخن * بهر تندىيى هرچه خواهى مكن به كشت و به ورز كشاورزيان * چنان كن كه نايد به كشور زيان همه راهى از رهزنان پاك‌دار * مدار از در دزد ، جز تيغ و دار ز جفت كسان چشم خود را بپوش * بترس از خداى ، آن جهان را بكوش در داد ، بر دادخواهان مبند * ز سوگند مگذر ، نگهدار بند مده نزد خود راه بدگوى را * نه مرد سخن‌چين دو روى را كسى را نگردان چنان سرفراز * كه نتوانى آورد از آن پايه باز
( اسدى ) اسدى طوسى به سلاطين و فرمانروايان اندرز مىدهد كه افراد شايسته را اندك‌اندك به مقامات بزرگ ارتقاء دهند :
چو خواهى كسى را همى كرد مه * بزرگيش جز پايه پايه مده كه چون از گزافش بزرگى دهى * نه ارج تو داند نه آن مهى گرگ درنده گرچه كشتنى است * بهتر از مردم ستمكار است از بد گرگ رستن آسان است * وز ستمكاره سخت دشوار است چون داد كنى خود عمر تو باشى * هرچند كه نامت عمر نباشد
( ناصرخسرو )
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 118 | مرتضى راوندى