كار خواهى به كام دل بادت * صبر كن بر هواى دل تقديم
پادشا را فتوح كم نايد * چون زند سهو راميان به دو نيم
نظريات سياسى ابو العلاء معرى
شاعر آزادانديش عرب ابو العلا ، هزار سال پيش حكومت ستمگران را مورد نكوهش قرار مىدهد ، و مختصات يك جامعهء طبقاتى را ، در قرونوسطا ، كه اقليتى ناچيز بر اكثريت مردم فرمان مىرانند چنين تصوير مىكند :
« اميرشان با خيانت به امارت رسيده و زاهدشان با نماز شكار مىكند .
پادشاهان را مىبينم كه به ملت توجهى ندارند ، پس براى چه ماليات و عوارض مىگيرند ؟ » « 1 »
به رعيت ستم كردند و فريب او را مباح دانستند ، مصالح مردم را ناديده گرفتند در حالى كه اجير آنها بودند . علت تنفر ابو العلاء از رجال دولت به سبب آنست كه او در روزگارى پريشان و آشفته به سر مىبرد ، و رياستطلبان معمولا از راه غير مشروع به هدف خود مىرسيدند . آنها چون بر مسند رياست تكيه مىزدند ، خواستههاى مردم را از ياد مىبردند ، به كارهاى خود مىپرداختند و از جاه و مال بهره مىگرفتند و بر مردم ستمكرده با آنها مستبدانه رفتار مىكردند . . . » « 2 »
شيطانها بر مردم امير شدهاند ، و در هرشهرى شيطانى فرمانروائى مىكند .
امير كسى است كه بر گرسنگى مردم توجه نمىكند ، تمام شب را به عيش و نوش مىگذراند .
به مردمى سياستمدار مىگويند كه كارها را نابخردانه انجام مىدهند ، و خودسرانه عمل مىكنند .
واى بر زندگى و واى بر من و بر روزگارى كه ارازل و اوباش بر آن رياست مىكنند .
بدترين مردم فرمانروايى است كه از رعيت مىخواهد او را سجده كنند .
زندگى خستهكننده است ، تا كى با مردمى معاشرت كنم كه اميرشان بر خلاف مصالحشان رفتار مىكند .
كار اميرانشان موسيقى و شراب است و كار حكام آنها باج و خراج گرفتن ، پيشوايان در چپاول ثروت مردم و تجاوز به ناموس آنها كوشش مىكنند .
گرچه مملكت به هوش و خرد اميران نيازمند است ولى اميران فقط از كودنى مردم
هامش
( 1 ) . عمر فروخ ، عقايد ابو العلاء ، فيلسوف معره ، ترجمهء خديوجم ، ص 90
( 2 ) . همان ، ص 195 به بعد