يك قصبه تعظيم و كرنش كافى نمىديد ، ممكن بود كه رجاله را جمع كند و تمام قصبه را به باد غارت گيرد و كار منتهى شود به شهر جنگ . ( تاريخ بيهقى ، ص 269 ) .
در واقع بين محلهها و قصبهها به اندك بهانهاى ممكن بود شهر جنگ روى دهد و بسا كه از هردو طرف خلق بسيار كشته مىشد ، حكومت كه از خلق خراج مىگرفت ، تا وقتى كه اين ناامنى قدرت و غلبه او را تهديد نمىكرد در رفع آن علاقهاى نشان نمىداد . درين ماجراها آسيب واقعى فقط به ضعيفان مىرسيد كه غارت مىشدند و البته نمىتوانستند دست به غارت بگشايند .
حكام ولايت هم ، كه خود در رفع اين گونه تعديها چندان سعى نمىكردند اگر لازم مىشد ، بيش از يكبار از ولايت مطالبه خراج مىكردند . « البته از همين ضعيفان بىدفاع ، حتى موكب ملك مشرق سنجر . . . در ولايات هرجا مىرسيد ، غالبا حاصلى جز غارت و تعدى نداشت ، يك بار در سال 494 كه محمد در جنگ با بركيارق حاجت به پول پيدا كرد كس نزد سنجر فرستاد و از وى مطالبه مال و رخت كرد ، سنجر هم آنچه را كه محمد از وى مطالبه داشت بين رعايا سرشكن كرد و در نيشابور همه خلق از بزرگ و كوچك در زحمت افتادند ، حتى از حمامها و خانات نيز مطالبه عوارض شد ، چيزى كه در آن روزها ، بىسابقه به نظر مىرسيد .
وقتى سنجر كه در اين هنگام تازه 15 سال بيش نداشت به محمد پيوست و برادر ديگرشان بركيارق را دنبال كردند در تمام بلاد بين خراسان و عراق ، هرجا موكب شاهزادگان مىگذشت ، حاصل ويرانى بود و قحطى ، چنانكه در دامغان خرابى بسيار به بار آمد و در آن اطراف چنان گرانى شد كه شخصى در مسجد جامع شهر ، سگ بريانكردهاى را بدندان مىكشيد و يكبار مردى را توقيف كردند ، كه دست كودكى را به گردنش آويخته بودند و او آن كودك را كشته و خورده بود ( تاريخ بيهقى ، ص 268 ) - نابسامانيها و بيداديهائى كه در فرمانروايى سلطان نابالغ مايه شكايت بود نوعى هرجومرج را هم به نارواييهاى ديرينه دولت تركمانان افزوده بود .
همين نكته بود كه خراسان آغاز عهد سنجرى را با خراسان پايان دوران ملكشاه متفاوت جلوه مىداد . » « 1 »
« ورنه ، حتى وقتى در سالهاى جوانى و نامجوئى خويش غزالى ولايت طوس را ترك مىكرد آن را آكنده از انواع بيدادى و بىرسمى مىيافت ، اما اكنون تجاوزگران هم به هوس خويش ضعيفان را غارت مىكردند ، هم به نام و فرمان ملك ، ملك شرق .
خود سنجر در 495 تنها در ناحيهء سبزوار نزديك 20 هزار دينار با زور و فشار و به دست غلامان و گماشتگان سختگير و بىگذشت ، از مردم خردهپا و زبون بيرون آورد . احوال طوس و نيشابور نيز با اين تفاوت نداشت و آنچه هيچ جا به حساب نمىآمد پاس شريعت بود و عدالت
هامش
( 1 ) . فرار از مدرسه ، ( دربارهء زندگى و انديشهء ابو حامد غزالى ) از دكتر زرينكوب ، ص 234 به بعد