تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 107

مساهمون:

ص١٠٧
و غارت زمام حكومت را به دست مىگرفته و بر گردن ايرانيان سوار مىشده‌اند ، اندك‌اندك ارزش ملكات اخلاقى را از ميان برد و مردم را به اصول انسانيت بىاعتنا كرد . اين است كه در اشعار اين دوره به وفور صحبت از منسوخ شدن مروت و معدوم گشتن وفا و متروك ماندن علوم و آداب مىبينيم . . . . احترام و اعتمادى كه مردم ايران نسبت به خاندان سامانى يا خاندانهاى مشابه ، آن در قرن چهارم داشتند ، در اين دوره وجود نداشت . و علت هم آن بود كه مردم به جبر طاعت كسانى را گردن مىنهادند كه چندى پيش از امارت ، به غلامى سراى اين و آن مىگذرانده و يا غلامزادگانى بوده‌اند كه پدرانشان غالبا با سوابق زشت زمام امور را در دست مىگرفتند طبعا اطاعت از چنين مردمى بدسابقه و آدمىكش به جان و دل صورت نمىگرفت و خراج و مالياتى كه مردم براى مصارف عيش و نوش آنان مىدادند بكره و ناخشنودى پرداخته مىشد . . . و با وجود اين اوضاع ، نبايد فراموش كرد كه در همين دوره بيداد هم ، گاهى دوره‌هاى سكون و آرامش بخصوص عهد سلاجقهء بزرگ وجود داشت . و هم بعد از آن تاريخ در قسمتهايى از ايران مانند فارس در حيطه اطاعت اتابكان سلغرى ، نواحى شمالى آذربايجان واران ، مازندران ، قلمرو سلطنت غزنويان ، در هندوستان و قلمرو حكومت سلاجقهء آسياى صغير جايهاى امن و كم آشوبى يافته مىشود كه اگرچه بر اثر آشفتگى اوضاع زمان گاه دستخوش آشوب و فتنه بود ، ليكن آرامش نسبى اوضاع آنها سبب تجمّع ارباب هنر در آن نواحى مىگرديد ، در حقيقت همين رجال و خاندانهاى رياست هستند كه توانستند بازمانده نظام اجتماعى را در اواخر قرن ششم و اوايل قرن هفتم نگاهبانى كنند و مرده ريگ نياكان را آسان از چنگ ندهند . . . غالبا سلاطين و امرا و افراد خاندانهاى حكومتى اين دوره ، مردم ديوخوى ستمكاره‌اى بوده‌اند ، مثلا سنجر با آنهمه شهرت خود در تاريخ ، كارهاى وحشيانه مىكرد و عادات عجيب داشت . و از جمله اعمال اوست رفتارهايى كه با غلامان خاصهء خود مىكرد و بعد از تمتع از آنها ايشان را به شكلهاى فجيع از ميان مىبرد . قزل ارسلان كه فاريابى براى بوسيدن ركاب او 9 كرسى فلك را زير پاى انديشه مىگذاشت ، مردى غلامباره بود . چنان كه با زن خود قتيبه خاتون ، بيش از يكشب نخفت . خوارزمشاهيان آل آتسز در ستمكارگى داستانها دارند كه ما به بعضى از آنها اشاره كرده‌ايم . حتى در ميان زنان اين سلسله نيز افراد سفاك بىباكى چون تركان خاتون مادر سلطان محمد خوارزمشاه ديده مىشوند . وى از تركان قنقلى بود « . . . جانب تركان رعايت نمودى و در عهد او مستولى بودند و ايشان را اعجميان خواندندى ، از دلهاى ايشان رحمت و رأفت دور بودى و ممرايشان بر هركجا افتادى آن ولايت خراب شدى و رعايا به حصنها تحصن كردندى . . . و تركان خاتون را درگاه حضرت و اركان دولت و مواجب و اقطاعات جدا بودى و مع هذا حكم او بر سلطان و