تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 103

مساهمون:

ص١٠٣
شاه چو بر خز و بز نشيند و خسبد * بر تن او بس گران نمايد خفتان ملكى كانرا به تيغ گيرى و زوبين * دادش نتوان به آب حوض و به ريحان چون دل لشكر ملك نگاه ندارد * درگه ايوان چنان كه درگه ميدان كار چو پيش آيدش به ميدان ناگه * خوارى بيند ز خوار كردهء ايوان دل چو كنى راست با سپاه و رعيت * آيدت از يك رهى دو رستم دستان شعر نگويم چو نگويم ايدون گويم * كرده مضمن همه به حكمت لقمان پيدا باشد كه خود نگويم در شعر * از خط و از خال و زلف و چشمك خوبان همتكى هست هم درين سر چون گوى * زان به جوانى شده است پشتم چوگان
ابو نصر مشكان كه از شخصيتهاى ممتاز دربار سلطان محمود بود ، پس از چندى در اثر سعايت دشمنان مورد غضب مسعود قرار مىگيرد و از ادامه خدمت در دستگاه سلاطين ، اظهار نفرت مىنمايد و خطاب به ابو الفضل بيهقى مىگويد : « خاك بر سر آن خاكسار كه خدمت پادشاه كند . » همچنين مسعود رازى كه روزى از سر خيرخواهى در طى قصيده‌اى به مسعود گفته بود :
مخالفان تو موران بدند و مار شدند * برآر ، از سر موران مار گشته دمار
مورد خشم و غضب مسعود قرار گرفت و سالها زندانى بود . به گفته بيهقى : « و اين مسكين سخت نيكو نصيحتى كرد ، هرچند فضول بود و شعرا را با ملوكان اين نرسد . » « 1 » رفتار طغانشاه : پسر الب‌ارسلان طغانشاه ، آنقدر خودخواه و سبك‌مغز بود كه در بازى نرد با احمد بديهى ، وقتى مىديد مهره‌ها به نفع حريف مىنشيند ، ناراحت و در خشم مىشد و « دست به تيغ مىكرد ، و نديمان چون برگ همى لرزيدند كه پادشاه بود و كودك بود . » نمونه ديگر - گويند چون سلطان طغرل بيك ، عبد الملك كندرى را خصى كرد ، حجام ، او را گفت اجرت من بده كه تو را خصى كردم ، عبد الملك با آن‌كه در آن حال بود ، ظرافت فرو نگذاشت و گفت : در مملكت خويش ذكرى و دو خصيه داشتم خصيه‌ها را قطع كردى ذكر مانده است ، آن را بستان و جهت عيال خويش ببر كه ايشان را به كار آيد . حجام خواست كه او را برنجاند ، تركان مانع شدند . و سخن به سلطان رسيد ، بخنديد و بر او رحمت آورد . و بفرمود تا او را مداوا كردند تا درست شد . » « 2 » افضل كرمانى - كه به قول دكتر باستانى پاريزى ، بيهقى كرمان است ، ضمن توصيف وقايع تاريخى ، هيچگاه از ذكر واقعيتها خوددارى نكرده است : با اين‌كه خود در خدمت ملك ارسلان بن طغرل بود ، دربارهء او گويد : « به شرب شراب مشغول بود . . . از كارهاى نامعلوم كه بر دست او رفت ، آن بود ، كه زن پدر خود خاتون ركنى ، مادر تورانشاه و بهرامشاه را ، ميل كشيدى و آن عورت غريزه را مثله كرد . . . و دلش موافق زبان كمتر بودى و ميان قول و عمل او مسافتى دور
هامش
( 1 ) . بيهقى ، پيشين ، ص 790 ( 2 ) . تجارب السلف ، ص 82