دلار در سال دارند . در حدود 990 ميليون نيز درآمد سرانهاى بين 250 تا 750 دلار دارند ؛ و مىتوان گفت كه اين عده نه فقيرند . نه غنى . و هشتصد ميليون بقيهء جمعيت جهان درآمد سرانهاى بيش از 750 دلار دارند و جزو ثروتمندان جهان محسوب مىشوند . . . براى كشورهاى فقير ، رساندن درآمد سرانه 100 تا 250 دلار به 1400 ، تا 000 ، 3 دلار كار آسانى نيست بلكه مستلزم يك قرن فداكارى در راه تحولات اجتماعى و اقتصادى است . به قول « جرج ودز » رئيس بانك بين المللى ، « كشورهاى در حال توسعه مىكوشند كه خود را به قرن بيستم برسانند ، ولى بسيارى از آنها حتى به قرن نوزدهم هم نرسيدهاند . قيمت ورود به جامعهء صنعتى امروز بمراتب بيش از يك قرن پيش است ، و رسيدن به جامعهء مرفه كار آسانى نيست . »
ماشينآلات صنعتى در نتيجهء اكتشافات و اختراعات فراهم گشته ، ولى پولى كه بايد با آن ماشينآلات مزبور را خريد ، مردمى كه بايد اين ماشينها را بهكار اندازند ، و جامعهاى كه بايد انضباط صنعتى و تفاهمى با زندگى نوين داشته باشد در اين ممالك هنوز آماده نيست . » « 1 »
نكتهء ديگرى كه بايد به آن توجه كرد اين است كه در ممالك عقبماندهاى كه در شرايط اقتصادى قرون وسطايى زيست مىكنند اكثريت قريب به اتفاق ، به حداقل زندگى ؛ يعنى خوراك و پوشاك و مسكن قناعت مىكنند . با اين حال ، از خوراك كافى پوشاك و مسكن مناسب بىنصيبند . در حالىكه در كشورهاى پيشرفتهء جهان ، مردم قسمت اعظم از درآمد خود را در راه تحصيل نيازمنديهاى درجه دوم ؛ يعنى وسايل رفاه ، مانند اتومبيل ، يخچال ، تلويزيون ، و وسايل تفريحى ديگر ، مانند خريد كتاب ، رفتن به سينما ، و شركت در مجامع ورزشى و غيره صرف مىكنند . در عقبافتادهترين كشورهاى آسيايى ، 90 درصد اضافه درآمد در سال 1960 به مصرف خريد مواد غذايى رسيده در حالىكه در امريكا فقط 16 درصد اضافه درآمد صرف تهيهء خواروبار شده است .
جامعهشناسان معتقدند كه فعاليت اقتصادى مردم يا در طريق كشاورزى ، يا در امور صنعتى ، و يا در امور و خدمات ديگرى ؛ نظير معلمى و پزشكى و وكالت به منصهء ظهور مىرسد .
و با توجه به آمار و ارقام ، مىگويند هرقدر رشد اقتصادى در كشورى فزونى گيرد از تعداد كشاورزان كاسته مىشود ؛ چنان كه در عقبماندهترين كشورها طبق آمار ، 80 درصد جمعيت به كشاورزى مشغولند در حالىكه در ممالك پيشرفته ، اين تناسب بين 10 تا 15 درصد مىباشد ، و افرادى كه به كارهاى صنعتى سرگرمند چهل تا پنجاه درصد جمعيت فعال كشور را تشكيل مىدهند .
تأثير عوامل جغرافيايى و وضع آب و هوا
دوورژه دانشمند فرانسوى مىنويسد : « سياست دولتها در جغرافياى آنان است . » اين جملهء ناپلئون نظر كهنى را بيان مىكند كه نهال آن را از قرن پنجم پيش از ميلاد در رسالهاى در باب آب و هوا و مكانهاى بقراط مىتوان يافت و هرودت در تاريخ خود ، آن را به كار بسته است . ارسطو در كتاب هفتم سياست خود ، نظريهاى در خصوص روابط ميان اقليم و آزادى ابراز مىكند . پس از او
هامش
( 1 ) . مأخوذ از : مصطفى علم ، « مقاله » ، مجلهء اطاق صنايع ، سال سوم ، شمارهء 18 .