تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 89

مساهمون:

ص٨٩
و دوختن لباس معمولا يك صنعت خانگى و دهقانى است ، و هنر و مهارت زيادى براى اين كار لازم نيست و تقاضا براى فراورده‌هاى آن تقريبا همگانى است . بنابراين دو امر ضرورى براى تهيهء كارخانجات البسه در نواحى جديد وجود دارد ؛ يعنى در آنجا بازار و كارگر با تجربه موجود است ، آموزش كاركردن با ماشين‌آلات نساجى و پارچه‌بافى مخصوصا دشوار است . فقدان مواد خام محلى چندان اشكالى ندارد ؛ براى اينكه حمل الياف نسبت به حجم آنها گران نمىشود . بدين‌ترتيب ، لباسهاى معمولى و لباسهاى يكجور و يك‌شكل براى مرد و زن در اغلب كشورها توليد مىگردد . به همان نسبت كه منسوجات داراى اشكال مختلفى مىشود و الياف شيميايى به الياف طبيعى آميخته مىگردد ، طرز دوخت لباس از نظر مشترى كسب اهميت مىكند ، و به همان نسبت ماشين‌آلات و سازمانهاى مربوط به آن بغرنجتر مىشود . . . » « 1 » در دورهء قرون وسطى ، مهمترين فعاليت اقتصادى ، كشاورزى بود . طبقهء وسيع كشاورزان در باغ و مزرعهء خود با وسايلى ابتدايى كار مىكردند . در ساعات فراغت و مخصوصا در زمستان ، با نخ‌ريسى و دايركردن كارگاه دستى قسمتى از نيازمنديهاى خود را تأمين مىكردند . در چنين محيطى ، مردم به وقت‌شناسى و استفادهء كامل از ساعات و ايام عمر معتقد نيستند ، افكار آنها بسيار محدود است ، ذوق و ابتكار و انديشهء مبارزه با آفات گوناگون در آنها بسيار ضعيف است . نيامدن باران ، جريان سيل ، ظهور آفات ، و بيماريهاى نباتى يكباره بنيان زندگى اجتماعى و اقتصادى آنها را درهم مىريزد . و اصولا فعاليتهاى كشاورزى سخت محدود است ، و ملل مختلف بر حسب آب و هوا و شرايط اقليمى ، ناچارند نيروى خود را در راه تحصيل نوع معينى از محصول مصرف نمايند . فى المثل مردم مناطق شمالى ايران ( حدود بحر خزر ) تنها در راه تهيهء برنج كوشش و تلاش مىكنند ؛ كشاورزان آذربايجان اغلب گندم مىكارند ؛ مصريان در تهيهء پنبه تخصص دارند . در دورهء قرون وسطى ، شايد 80 درصد از مجموع درآمد ملى از طريق كشاورزى تأمين مىشد . از ديرباز فاصلهء طبقاتى و اختلاف شرايط اقتصادى بين كشاورزان و فئودالها و ساير طبقات ممتاز بسيار بود . ناگفته نماند كه اين اختلاف عظيم در حال حاضر ، يعنى در عصر تسخير فضا ، نيز همچنان در جهان باقى است . طبق مدارك و اسنادى كه از طرف سازمان ملل و بانك جهانى منتشر شده است در دوران ما ، بزرگترين مسألهء بين المللى فاصلهء عظيمى است كه بين كشورهاى عقب‌مانده و كشورهاى پيشرفته وجود دارد . « و تا زمانى كه فقر و جهل قسمت عظيمى از جهان را فرا گرفته ، اميدى به رفع اين بحرانها نيست . در حدود دو سوم جمعيت جهان در كشورهاى در حال توسعه زندگى مىكنند . درآمد آنها يك ششم درآمد جهانى است در صورتى كه يك سوم ديگر جمعيت ، كه در كشورهاى پيشرفته هستند ، پنج ششم درآمد جهانى را جذب مىكنند . در حدود 100 ، 2 ميليون از جمعيت جهان درآمدشان بسيار كم است . نيمى از اين افراد درآمد سرانه‌اى كمتر از صد دلار ، و نيمى ديگر درآمد سرانه‌اى بين 100 تا 250
هامش
( 1 ) . همان ، ص 258 ( به اختصار ) .