مىتوان نام برد . . . به نظر ويلسون ايران بهشت شكارچيان و ورزشدوستان نيست . شير كه پنجاه سال پيش فراوان بود اكنون از بين رفته ، و پلنگ و خرس كمياب است . بزكوهى و گوسفند كوهى زيادتر است . دراج در جنوب غربى ايران نسبتا فراوان است ، ولى براى شكار مناسب نيست . شكارچيان ، نر و ماده و بچههاى هر جانورى را شكار مىكنند و حدودى از نظر اخلاقى و عرفى براى اين كار قائل نيستند . » « 1 »
چرانيدن حشم
« چرانيدن حشم ، در اراضى علفخيز وسيعى انجام مىشود كه علفهاى آن را انسان نمىتواند بخورد و با خورانيدن به حيوان آنها را به منابع غذايى انسان تبديل مىكند .
عمل تبديل از اينرو ميسر مىشود كه گوسفند ، گاو ، اسب ، شتر و ساير حشم مىتوانند با خوردن خوراكهاى پرحجم ، كه داراى مواد غذايى كم است ، زندگى كنند . يك گوساله ششصد پوندى روزانه 67 پوند علف تر مىخورد ( هر پوند 450 گرم است ) و روزى 4 / 1 پوند به وزنش اضافه مىشود . اگر از روى زمين حساب كنيم 5 / 4 تا 7 جريب زمين علفزار در ناحيهء كانزاس امريكا يك گوسالهء 2 ساله را براى مدت يكماه غذا مىدهد اگر علف بلند باشد نيم جريب و اگر كوتاه باشد 8 % جريب زمين براى تغذيهء يك گوسفند در همين مدت كافى است . . .
چند نكته دربارهء چراگاهها :
1 . چراگاهها در زمينهايى هستند كه فوق العاده خشك بوده و ما فوق حاشيهء اقتصادى مزرعهء غلات مىباشند ، و گاهى نيز از حدود فيزيكى خارجند .
2 . در داخل زمينهاى مرطوب و در زمينهايى كه فوق العاده ذو عارضه است و يا براى محصول مناسب نيست چرانيدن حشم متداول مىباشد .
3 . در جايى كه كشت و كار گوناگون پيگير انجام مىگردد ؛ مانند نواحى تهيهء لبنيات و يا محلهاى چاقكردن حشم ، حيوانات هم كود تهيه مىنمايند و هم موجب مىشوند كه علف ، غله ، حبوبات ، گوشت و فراوردههاى لبنياتى بازار فروش پيدا كند .
4 . در بعضى از كشورها ، مانند هندوستان و افريقاى خاورى ، چراى حيوانات در وضع مشكل انجام مىشود . . .
5 . در نواحى كه هنوز تراكتور به كار نيفتاده حيوانات و حشم براى كشيدن گاوآهن و حمل بار بهكار مىروند . . . حشم و گلهء نواحى آسياى مركزى ، زمستان را در چمنزارهاى كمعلف چرانيده ، آنها را به كوهها مىبرند و گاهى خوراك آنها را با علوفهء دهات تأمين مىكنند .
حيوانات باربر
در مزارع قرون وسطى ، گاو حيوان عمدهء كشاورزى محسوب مىگرديد ، ولى بعدها در اروپا و امريكا اسب ، كه پركارتر است ، جايگزين آن گرديده است . در طى هزارها سال ، اسب براى سوارى ، كشيدن ارابهها ، شكار ، مسابقه ، و همچنين براى استفاده از پوست آن ، مورد بهرهبردارى قرار گرفته است . در بيابانهاى وسيع
هامش
( 1 ) . همان ، ص 27 - 19 ( به اختصار ) .