شود و افزايش يابد .
سوسياليستها ميل دارند بيشازپيش ، از زندگى سود جويند و از زمانى كه مىگذرد متمتع شوند ، و ثمرات درختانى را كه انقلاب كاشته است بچشند ؛ و اين كارها را با فراغ بال و در غايت اطمينان و همانگونه كه در 1789 ( انقلاب كبير فرانسه ) گفته مىشد ، بدون يوغ اربابان و نظارت پليس انجام دهند . آزاديخواهى از رفاهطلبى جدايىپذير نيست . مردم مىخواهند از كشور خود خارج شوند ، مردم مىخواهند عقايد شخصى خود را بيان كنند ، و آنچه فكر مىكنند بگويند و دربارهء نظريات رسمى بحث كنند ، و از نظريات ديگران آگاه شوند .
در غرب بخصوص در امريكا ، ديگر مردم مانند سابق از كمونيسم بيمناك نيستند ، و باوجود تبليغات مغرضانهء مقامات رسمى و محافل مذهبى ، امروز مردم روشن امريكا دريافتهاند كه سرمايهدارى برحسب طبيعت خود ضد اجتماعى است ، سرمايهدارى فعاليت خود را بر خود فرد متمركز مىكند ، و هر انسانى را در چهارچوب خودخواهى خود محبوس مىسازد . منفعت شخصى را عامل محرك اساسى زندگى جمعى قراردادن ، يعنى اصل هر جامعه را ، كه همبستگى اعضاى آن است ، خراب كردن . در نظام سرمايهدارى ، اين همبستگى چيزى جز يك بستگى متقابل مادى نيست . جامعه فقط ارضاى بهتر منافع فردى و شكوفايى كاملتر خودخواهيها را تأمين مىكند . نظريهء « خدمت اجتماعى » فقط يك پنهانكارى تبليغاتى است . توليدكننده در پى « خدمتكردن » به مصرفكننده نيست ، بلكه به دنبال حداكثر سود خويش است . . . هماكنون برترى برنامهريزى بر هرجومرج و عدم امكان ساختن اجتماعى واقعى بر پايهء اصول سرمايه - دارى ، موجب بىارزشى اين اصول شده است . . . » « 1 »
ايولكست مىنويسد :
يكى از ويژگيهاى جهان سوم ، كه بطور قطع اساسى و بنيادى است ، همانا اهميت قابل ملاحظهء تضادى است كه ميان ثروت يك اقليت كوچك و فقر اكثريت بزرگ جمعيت وجود دارد . اين نابرابرى شديد واقعيتى است متعلق به همهء كشورهاى كمرشد .
تعداد بسيار اندكى از اين كشورها توانستهاند در پانزده سال اخير ، تناقض موجود ميان « نهايت تجمل » و « نهايت فقر » را ، كه طى زمان درازى با آن آشنا بودهاند ، از ميان بردارند . وجود يك اقليت برخوردار از نهايت امتياز و برترى ، يكى از ويژگيهاى مجموعهء جهان سوم است . « 2 »
وى در جاى ديگر ، دربارهء علل دوام اختلافات طبقاتى ، مىنويسد : . . . قدرت توانگران بسبب پشتيبانى نمايندگان مذهبى و بسبب جهل عمومى بشدت افزايش يافته است . فرد بيسوادى كه دربارهء تسليم و رضا ، در برابر قضاوقدر ، مدام برايش موعظه مىكنند ، از حقوق خود به كلى بى خبر است . او تابع بيرحميهاى رباخواران و كسبهء دغل و نابكار و زير ضربهء عمال خائن و نادرست دولتها قرار دارد . از اينروست كه طبقهء ممتاز به هر وسيله متوسل مىشود
هامش
( 1 ) . اصول علم سياست ، پيشين ، ص 85 - 255 ( به تناوب و اختصار ) .
( 2 ) . جهان سوم و پديده كمرشدى ، پيشين ، ص 81 .