يعنى از كميابى ، سرچشمه مىگيرد . اگر اين كميابى جاى خود را از بركت پيشرفت فنى ، به فراوانى سپارد ، اگر هركس بتواند تا حدى نيازهاى خود را نهتنها از باب خوراك ، پوشاك و مسكن بلكه از حيث وسايل راحتى ، فرهنگ ، و فراغت هم ارضا كند ، تضادهاى ميان آدميان از بين مىرود . به نظر ماركسيستها ، فراوانى واقعى در رژيم سرمايهدارى ممكن نيست . . . كار - فرما از به كاربستن پيشرفتهاى فنى جلوگيرى مىكند ؛ زيرا حفظ ماشينهاى قديمى مستهلك شده را تا استعمال كامل ، بر سرمايهگذارى جديد ، كه گرانقيمت و دير استهلاك است ، ترجيح مىدهد . كم نيستند اختراعات و روشهاى نوينى كه با موافقت مؤسسات اقتصادى كه به بازار تسلط دارند ، در بوتهء فراموشى باقى مىمانند .
. . . سوسياليسم نشان داده كه دولت مىتواند بر خلاف دكترينهاى سرمايهدارى ، آزاديبخش باشد . « لاكورد » « 1 » پيش از اينها گفته بود « ميان ثروتمند و فقير ، ميان ضعيف و قوى ، آزادى است كه تعدى مىكند ، و قانون است كه آزاد مىسازد . »
ملل كمرشد و توسعه نيافته همهجا دردهاى يكسانى دارند : اهميت بيشتر كشاورزى و خصيصهء ابتدايى آن ، عدم كفايت مواد غذايى ، ضعف صنعت و مصرف نيروى مكانيك ، سطح پايين درآمد ملى ، نابرابرى فراوان ميان تودهاى تهيدست و مشتى صاحب امتياز بسيار ثروتمند ، فاصلهء قابل ملاحظهاى ميان طرق زندگى شهرى و طرق زندگى روستايى ، بيسوادى ، زادوولد زياد و مرگومير فراوان ، و جز اينها . كليهء اين پديدهها به يكديگر بستگى دارد ، هرچند كه بر حسب كشورها ، گاهى برخى از آنها شديدتر و برخى ديگر ضعيفتر مىباشد . . . دو دنيا روبروى يكديگر قرار گرفتهاند : يكى ثروتمند و آن ديگرى فقير ؛ در حالىكه دنياى اول در افق خود ، طلوع جامعهء همراه با فراوانى را مىبيند ، دنياى ديگر به قرون وسطى ، قحطيها ، بيماريهاى همه - گير ، و بدبختيهايش نزديكتر است . درآمد سرانه در اروپاى غربى و امريكاى شمالى ، ده تا بيست برابر از درآمد سرانه در آسيا و افريقا بالاتر است . مصرف نيروى مكانيك برحسب نفر ده تا سى برابر برتر است . برعكس ، مرگومير نوزادان ده برابر كمتر مىباشد . در ميان ملل صنعتى ، فقط سه تا چهار درصد جمعيت بيسواد است . اين ميزان در برخى از كشورهاى افريقايى و آسيايى نود درصد است . فاصلهء ميان ملل بورژوا و ملل منحط ، به همان اندازه است كه ميان بورژوازى و طبقهء كارگر يك كشور ، در اروپاى قرن نوزدهم .
اين فاصله بجاى كاهش ، افزايش مىيابد . گفته مىشود كه ملل افريقا ، آسيا و امريكاى لاتين در حال توسعهء سريع مىباشند . در مقام قياس با تحول بسيار كند آنان در قرون گذشته ، اين گفته حقيقت دارد ، اما در قياس با ملل صنعتى ، كه بسيار سريعتر توسعه مىيابد ، غلط است .
بطور كلى ضريب رشد سالانهء درآمد ملى در اروپا و امريكاى شمالى ، از دنياى سوم بالاتر است .
ثروتمندان به ثروتمند شدن و فقرا به فقيرتر شدن ادامه مىدهند . سهم ملل صنعتى از ثروتهاى جهانى افزايش مىيابد ، در حالى كه سهم كشورهاى كمتوسعه كاهش مىپذيرد .
اين وضع به دو گونه تضاد دامن مىزند : تضادهاى داخلى در ميان كشورهاى كم -
هامش
( 1 ) .Lacordois