تا مانع توسعهء آموزش و ايجاد امكان تحصيل گردد .
. . . در اكثر كشورهاى كمرشد ، گروه حاكمهء متنفذى مركب از مالكين بزرگ و بازرگانان ، قدرت سياسى را در همهء مدارج و مراتب تحت نظر دارد ، و اين قدرت را به سود خود به كار مىبرد . در درون جهان سوم ، وجود يك رژيم دموكراسى امر استثنايى است و حكومتها يا در دست يك گروه متنفذ است ، يا در دست روحانيان ، و يا عبارت از ديكتاتوريهايى است كموبيش سوسياليست و با نوعى دموكراسى دروغين ، كه در حال حاضر ، از هر نوع حكومت ديگر رايجتر است . « 1 »
. . . از مختصات عصر ما ، بيكارى مزمن است . كمرشدى ، و كماشتغالى همزاد يكديگرند . « از ميان رفتن نيروهاى سنتى توليد كشاورزى ، محدوديت تعداد افرادى كه بخش اقتصاد نوين مىتواند به خدمت بگيرد ، و رشد سريع جمعيت ، عواملى هستند كه از ميان نخستين برخورد علل اصلى پديدهء كماشتغالى ، به نظر مىرسند ؛ پديدههايى كه نتيجهء آن پيدايش بىتعادليهاى اساسى است كه از ويژگيهاى جهان سوم است . » « 2 »
يكى از مشكلات اجتماعى و اقتصادى جهان سوم ، عدم توازنى است كه بين رشد اقتصادى و افزايش روزافزون جمعيت وجود دارد . انقلاب پزشكى سبب شده كه با وجود ضعف درآمد ملى ، جمعيت بسرعت افزايش يابد . با اينحال ، مردم جهان سوم ، اندكاندك به مشكلات كار خود پى مىبرند . به نظر ايولكست ، « آن حالت تسليم و عدم فعاليت كه زمان درازى خصيصهء آنها بهشمار مىرفت ، اكنون در حدود 20 سالى است كه جاى خود را به يك دگرگونى روانى قابل ملاحظهاى داده است . آنها فقر و بينوايى خويش را كشف كردهاند ، پى بردهاند كه اين امر حالت غير عادى دارد و در جهان نوين غيرقابل پذيرش است . . . در شهرها « طبقات متوسطى » رشد مىيابند كه منافعشان هرچه بيشتر از منافع اقليت ممتاز فاصله مىگيرد .
ميليونها انسان مقايسه مىكنند ، آرزو مىكنند ، اميد مىيابند ، مىخواهند ، عصيان مىكنند ، فكر مىكنند ، و اين همان است كه « بيدارى بزرگ » ناميده مىشود . . . اين طلب توسعه كه به مثابهء يك برنامهء سياسى براى ارتقاء سطح زندگى تودههاست ، يك واقعيت تاريخى عظيم و كاملا نوين است .
. . . « ديدرو » نوشته است : « آنچه غيرقابل اغماض است ، برده داشتن نيست بلكه داشتن بردههايى است كه آنها را افراد آزاد مىنامند . » اين گفته ، كه اكنون دو قرن از آن گذشته است ، مىتواند امروز نمايشدهندهء سيماى اساسى اين « بيدارى بزرگ » باشد . . . « گ . ميردال » خاطرنشان مىكند : « بطوركلى مردانى كه قدرت را در دست دارند ، با سياست توسعهء اقتصادى نظر مساعد دارند ؛ به شرط آنكه اين سياست در نظام اجتماعى كه در درون خود ، آنها را از يك موقعيت ممتاز بهرهمند مىسازد ، تغييراتى پديد نياورد . . . و حال آنكه ميان عناصر آگاه مردم و رجالى از اقليت كه در رأس دولتها قرار دارند تضاد و تصادم ، غير قابل احتراز است . »
اكثريت بزرگى از جهان سوم با مشكلات زير دست به گريبانند .
هامش
( 1 ) . همان ، ص 89 - 88 .
( 2 ) . همان ، ص 104 .