بنادر ، شهرها ، فرودگاهها ، خطوط تلفن و برق مىسازد ، و اعتبارات را تشويق و تنظيم مىكند ؛ سرمايهگذاريهاى اساسى ( طرحهاى بزرگ آبيارى ، استخراج معادن ، سدها ، ) را انجام مىدهد ، ولى اين كارهاى عام المنفعه خصوصا مفيد حال اقليت ممتاز مردم ، يعنى طبقات اشراف بورژوازى است . شاهراههاى ستايشانگيز برخى از كشورهاى كمتوسعه فقط مورد استفادهء مالكان اتومبيل ، اين سواركاران عصر جديد است ، كه اقليتى كوچكند در ميان انبوه پيادگان .
اين جوامع ، در قياس با جوامع باستانى ، همگونگى پيشرفت كرده است . تعداد كسانى كه از قدرت استفاده مىكنند بيشتر است ، و حلقهء آنها وسيعتر مىشود . استفادهكنندگان از قدرت و امكانات مالى ، كه در گذشته فقط مشتى اشراف بودند ، اكنون بورژوازى - كه به طبقهء متوسط هم مىرسد - و حتى عناصرى چند از دهقانان و طبقهء كارگر را نيز دربر مىگيرد ، كه از مدارس و مؤسسات تعاونى و بيمهء اجتماعى سود مىبرند . براى اين دستهء اخير ، مزيتهاى دولت از مضار آن بسيار ضعيفتر است . با وجود اين ، اين مزيتها محسوستر مىشود و فكر يكسانى و حس همگونگى را رشد مىبخشد . اين وضع بينابينى با نخستين مرحلهء سرمايهدارى مطابقت دارد . اروپاى قرن نوزدهم ، امريكاى لاتين امروزه ، افريقاى شمالى ، خاورميانه ، آسياى غير كمونيست را مىتوان در اين گروه جاى داد .
در جوامع پرتوسعهء غرب ، همگونگى سياسى بسيار پيشرفتهتر از اين است . اعتلاى عمومى سطح زندگى ، تضادها را تقليل مىدهد و توافق اجتماعى را افزون مىكند . خدمات عام المنفعه ، كه توسط دولت اداره مىشود ، چندين برابر مىگردد . . . اين امر قبل از هرچيز از اعتلاى سطح زندگى نتيجه مىشود . شاهراههايى كه در امريكاى لاتين مربوط به اقليتى ممتاز است ، در ايالات متحده امريكا و اروپاى غربى ، مورد توجه تقريبا كليهء شهروندان است . اين تحولات ، از توسعهء بيمه اجتماعى و خدمات عمومى ، كه هدفشان تعديل نابرابريهاى ميان افراد از طريق كمك به ضعيفتران است ، ناشى مىشود . . . قدرت ، هرگز در دست دستهء اجتماعى مشخصى نيست بلكه هميشه به دست چندين دسته مىباشد . ديگر آنكه طبقات ، از بركت توسعهء انتخابات عمومى ، و احزاب سياسى و اتحاديهها و ساير تشكيلات تودهاى ، بيشازپيش بر قدرت سنگينى مىكنند . ديگر ممكن نيست كه دولت كاملا تحت نظارت طبقات در اقليت باشد ، و اين طبقات دستكم بايد با طبقات در اكثريت تركيب شوند . . . فراوانى فراوردههاى مادى و محصولات مورد نياز بشرى فقط در اثر پيشرفت فنى ممكن است . صاحبنظران غرب آشكارا از اين امر سخن مىگويند ، و ماركسيستهاى صاحبنظر ، بطور ضمنى ، اعتراف مىكنند كه اصل « به هركس بر حسب نيازهايش » ، كه توزيع اموال را در « مرحلهء برترين كمونيسم » نظم مىدهد ، فقط با فراوانى كالاهاى مورد نياز قابل اجراست . » « 1 »
« غربيان فكر مىكنند كه همگونگى از فراوانى نتيجه مىشود ؛ در حالىكه ماركسيستها بيشتر بر اين عقيدهاند كه فراوانى از همگونگى ( مساوات و عدالت نسبى ) برمى - خيزد . به پندار دستهء اول ، تعارضهاى اجتماعى از رقابت ميان انسانهاى بيشمار بر اموال نادر
هامش
( 1 ) . همان ، ص 248 به بعد ( به اختصار ) .