جامعهء جديد ، فداكاريهاى تازهاى را به ساكنان كشور خود تحميل كنند . در حين اين تراكم ابتدايى سرمايه ، نايابى بجاى آنكه كاهش پذيرد ، روبه افزونى مىنهد . در همين زمان ، تنزل ميزان مرگومير و نه ميزان زاد و ولد ، فشار شديد جمعيت را باعث مىگردد كه بر شمارهء روزىخوران مىافزايد . بدينسان ، در همان زمان كه تودههاى مردم به بدبختى خود و امكان رهايى از آن آگاه مىشوند ، اندكى از گذشته نيز بدبختترند . . .
تماس با فنون جديد ، به انحلال خشونتآميز تمدنهاى سنتى منجر مىشود . جوامعى كه بر نظامى از روابط انسانى متعادل تكيه دارند ، كه طى قرون متمادى استقرار يافته است ، با هجوم تمدن فنى ، به طرز خشونتبارى از هم پاشيده مىشوند . . . بعدها تعادل جديدى پيدا خواهد شد . . . ولى براى رسيدن به آن ، مهلت زيادى لازم است . زيرا گسترش اين تمدن فنى با مشكلات نوسازى ، كه در بالا بدان اشاره كرديم ، برخورد مىكند . پس دورهء بينابين ممكن است مدتها به طول انجامد . . . » « 1 »
« يكصد سال قبل ، ابريشم با فان ليون ، كه طغيان كرده بودند ، بر شعارهاى خود چنين مىنوشتند : « يا نان يا مرگ » . مبارزهء سياسى در آن دوره ، واقعا مبارزهاى براى زندگى بود . امروزه در اروپاى غربى و در امريكاى شمالى ، اين مبارزه مبارزهاى شده است براى وسايل راحتى ، فراغت ، فرهنگ ؛ و اين امر خود از شدت مبارزه مىكاهد . . . مشاهدات ، ثابت مىكند كه همگونگى در خلال تاريخ ، به تناسب پيشرفت فنى ، به پيش مىرود . در جوامع باستانى ، با اقتصاد بسته ، خدماتى كه قدرت ، چه مظهر آن دولت مركزى باشد و چه فئودال محلى ، براى اجتماع انجام مىدهد ، بسيار كم است . با اينحال ، خدمتى چند انجام مىدهد : امنيت در برابر هجوم اربابان همسايه ، سركوبى جرايم مرتكبه نسبت به اشخاص و املاك ، استفاده از آسياب يا تنور مشترك ، نظارت بر پول و نظاير آن . ولى اين خدمات گران تمام مىشود . در آخر كار ، قدرت بسيار بيشتر از آنچه مىدهد مىگيرد . قدرتمندان زندگى خود را از كشور تأمين مىكنند ، و در تجمل و فراخدستى در ميان كشورى فقير به سر مىبرند . قدرت ، ايشان را بيشتر از جماعت ، مفيد مىافتد ؛ چه از امتيازها حمايت مىكند و نابرابرى را حفظ مىكند ؛ و لذا بايد برخشونت و سلاحهاى نظامى تكيه كند . قصرهاى با برج و بارو ، تنها به درد حفظ ساكنان حصارها در برابر هجومهاى خارجى نمىخورد بلكه بيشتر براى حفظ قصرنشينان از مردم بود .
قصور پادشاهان در آغاز ، به صورت قلاعى بود مسلح و دفاعپذير ، تا آنكه سلطان از خصومت اتباع خويش در امان باشد .
اين وضع در قسمت بزرگى از دنياى كنونى ، به حال خود باقى است ، در امريكاى لاتين ، در افريقا ، در آسيا ، اكثريت مردم هنوز در اقتصاد نيمهبستهاى زندگى مىكنند ، و امتيازات بسيار كمى از دولت دريافت مىدارند ، و بخاطر وجود دولت ، بسيارى از نابسامانيها را تحمل مىكنند . دولت اساسا براى حفظ تسلط اقليتى ممتاز است كه تودهء مردم را استثمار مىكند . در بعضى از جوامع كم توسعه ، خدمات عمومى توسعه مىيابد . قدرت جادهها ، راهآهنها ،
هامش
( 1 ) . اصول علم سياست ، پيشين ، ص 90 - 85 ( به اختصار ) .