در قفس مىآرميد و در قفس مىداد جان * در گلستان ، نام از اين مرغ گلستانى نبود
از زر و زيور چهسود آنجا كه نادان است زن * زيور و زر پردهپوش عيب و نادانى نبود
ايرج ميرزا شاعر نامدار معاصر در مذمت حجاب مىگويد :
مگر اندر دهات و بين ايلات * همه روبسته باشند آن جميلات
خدايا كى شود اين خلق خسته * از اين عقد و نكاح چشمبسته
در ازدواج چنان كه گفتيم قرنها تمايلات طرفين ( زوج و زوجه ) يا پسر و دختر مورد توجه پدر و مادر آنها قرار نمىگرفت ، جاى دور نرويم مطالعهء ماجراى عروسى عارف با دختر حاجى رضا خان قزوينى در هفتاد سال پيش و سختگيريهاى او و اصرار و واسطهتراشى عارف براى سرگرفتن اين عروسى به تفصيل در شرح حال او ( بقلم خودش ) نوشته شده است عارف براى آنكه پدرزن خود را در مقابل امر انجام شدهيى قرار دهد به دختر پيغام مىدهد كه اگر راست مىگويى بيا تا در محضرى عقد ازدواج را جارى كنيم . دختر پس از تأمل بسيار به اين كار تن مىدهد ولى پدر دختر پس از اطلاع از اين ماجرا بر سختگيرى خود نسبت به دختر مىافزايد و عارف عاقبت در اثر دسايس و تحريكاتى كه عليه او در قزوين صورت مىگرفت به رشت و ديگر شهرها مسافرت كرد . . . « 1 » و اين ازدواج سامان نگرفت . . . »
تحول در وضع زنان
روح اللّه خالقى در كتابى كه پيرامون سرگذشت موسيقى نوشته ، وضع زنان را قبل از رفع حجاب چنين توصيف مىكند : « در آن روزها همهء زنان در چادرسياه بودند . متجددين نقاب نازكى به نام « پيچه » به صورت مىزدند ، و قديميها روبندى مىبستند كه اولى كوتاه و دومى بلند و سفيد بود . آنها كه روبند مىزدند شلوار گشاد مچبستهاى هم به نام « چاقچور » به پا مىكردند . دستهء اول گاهى لباس خود را اگر خيلى قشنگ بود از زير چادر نشان مىدادند ، مخصوصا بعضى از پيچهزنها بقدرى مهارت داشتند كه هر جاى صورتشان زيباتر بود آنجا را نمايش مىدادند . در موقع گردش و تفريح ، يك طرف خيابان اختصاص به مردان داشت و طرف ديگر مخصوص زنان بود .
حتى شوهر بايد از يك طرف و عيالش از طرف ديگر برود . اگر نمايشى داده مىشد خانمها حق شركت نداشتند . يكى دو سالن كوچك سينما هم كه در تهران بود فقط مردان حق استفاده از آنرا داشتند . مدارس دخترانه كم بود ، و بعضى خانوادهها دخترانشان را به مدرسه مىفرستادند . روىهمرفته وسايل تربيت زن بسيار كم بود . كلنل چون مرد متجددى بود ميل داشت خانمها هم از شنيدن موسيقى او بىبهره نمانند . پس از مذاكره با مقامات دولتى ، چون او را مرد بااخلاق و مربى خوبى تشخيص داده بودند ، وى را در تشكيل اجتماعات مناسب به شرطى كه مختص خانمهاى تربيتشده و خانوادههاى نجيب باشد آزاد گذاردند ، و او به ترتيب ، كارهايى به نفع بانوان انجام داد . . . كلنل در مدرسهء خود دو كلاس براى دختران باز كرد : يك كلاس موسيقى كه خودش معلم آن بود ، يك كلاس نقاشى كه برادرش حسنعلى خان آنرا اداره مىكرد . شاگردان اين دو كلاس از بين خانوادههايى كه كلنل
هامش
( 1 ) . نگاه كنيد به كليات ديوان عارف قزوينى از ص 81 به بعد .