تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 732

مساهمون:

ص٧٣٢
تعليل كنيم ؟ علت عمومى اين تغيير ، فراوانى و تعدد ماشين‌آلات است . آزادى زن از عوارض انقلاب صنعتى است . . . نخستين قدم براى آزادى زن ، بموجب قانون 1882 به دست آمد ، و بموجب آن ، زنان مىتوانستند پولى را كه به دست مىآورند براى خود نگه دارند . اين قانون را كارخانه‌داران مجلس عوام ، وضع كردند تا بتوانند زنان را به كارخانه بكشانند . ماشينها موجب پيدايش كارخانه‌ها شدند ، و كارخانه‌ها شهرهاى نو پديد آوردند ، و شهرها دموكراسى و سوسياليسم و منع آبستنى را آوردند ؛ روزگارى به كمك ادعيه ، فرزند مىخواستند ، و امروز به كمك طب ، از فرزند مزاحم فرار مىكنند .

موقعيت زن در گذشته و حال

تا حدود نيم‌قرن پيش ، افكار عمومى بر اين بود كه زنان در مقايسه با مردان ، موجوداتى ضعيف و ناتوان هستند ؛ « ازاين‌رو تقريبا هر زنى در هر جاى دنيا از ته دل افسوس مىخورد كه چرا مرد زاييده نشده است . از اين عقيده ، يك خشم و آزردگى سوزانى برمىخاست كه گاهى مانند آتش‌فشان از گفتارشان فرومىريخت . . . و كار و اقدام او در همهء اعصار و همه نسلها عبارت بود از بچه زاييدن . زن تسليم مرد ، و « ضعيفه » بود ، ضربتهاى مرد را با خوشى و محبت تلقى مىكرد . نام و ملك و جسم خود را در اختيار او مىگذاشت ، و سعادت خود را در اجراى اوامر او مىدانست . . . پس از قرنها ، صنعت ، زن را به دام خود كشيد و تنوع مانند سيلى از هرسوى به زندگى او روى آورد . مسئوليت شخص و استقلال اقتصادى فرا رسيد . زن خرج خود را خود به دست آورد و خود ، اخلاق و عادات خود را قالب‌ريزى كرد . . . زن با خوشحالى متوجه شد كه نقص جسمانى مانع موفقيت و برترى نيست ، و گاهى بزرگترين نوابغ در كوچكترين كالبدها بوده‌اند ، و حتى زنى كه اسير شكمبند و دامن تنگ و محصور در عادات و رسوم است مىتواند قدرت و رهبرى را به دست گيرد و بر خود مسلط باشد . . . شوق كسب در او پديد آمد ، و پول درآور توانايى شد . پاكيزگى و آرامش خانه را رها كرد و به كوچه و بازار پرسروصدا روى آورد ، و بجاى آب ، به سر و صورت خود پودر ماليد . شكمبندش را شل كرد ، دامنش را كوتاه ساخت ، و نيمهء تنش را به آفتاب داد ، عبادتش كمتر و بازيش بيشتر گرديد . نفسهاى آزادى را تا درون سينه فرو برد و روحش قويتر و دليرتر گشت . صفات او در نزديك به يك نسل ، چنان رشد و شكفتگى گرفت كه سابقه نداشت . آن تغيير ، مرد را تكان داد و او را وادار كرد كه با يادآورى اصول اخلاقى ، از دست « زن جديد » بنالد و شكايت كند . اما چون اين تغيير بىصدا پديد آمده بود ، براى ثبات و دوام خود ، احتياجى به اجازهء او نداشت . مرد در كارخانه و تجارتخانه و ادارات و مدارس و در هرجايى . . . زن را در برابر خود يافت ، و استقلال او را در كار و اداره نپسنديد . حسرت روزهاى قديم را خورد و به مبارزه برخاست ، اما جنگ را باخت . . . كلمات « دوست داشته باش و گرامى بدار و اطاعت كن ! » از دفتر ازدواج جديد ، رخت بربسته است . . . از اين تغيير سريع ، مىتوانى به امكان تغيير خوى و منش پى ببرى . . . زن در صدها هزار وضع و حالت مختلف ، از خجالت به جرأت ، و از زيردستى ، به زبردستى پا نهاده است . اگر بخواهيم ، بيقين مىتوانيم خوى خود را دگرگون كنيم . » « 1 »
هامش
( 1 ) . لذات فلسفه ، پيشين ، ص 220 به بعد ( به اختصار ) .