تظاهرات زنان در عهد ناصر الدين شاه
پس از آنكه در اصفهان نرخ مس به ميزان فراوانى تنزل كرد و هريك قران معادل هشتاد شاهى معامله شد ، مردم به پا خاستند .
معاملات راكد شد ، تجار و صنعتگران دكانها را بستند و از بيم عمل سلطان ، زنان خود را وادار كردند عليه دولت تظاهر كنند . « زنان به تلگرافخانهء انگليس و به كنسول انگليس هجوم آوردند . وى نيز مراتب را به سفير انگليس در تهران مخابره نمود .
سفير انگليس موضوع را به شاه اطلاع داد . وى نيز تلگرافى به اصفهان فرستاد كه يك قران چهل شاهى حساب شود . . . چون زنان در پناه چادر شناخته نمىشوند ، بيمحابا مىتوانند عليه دستگاه اعتراض كنند ، و سروصدا راه بيندازند ، و از طرفى چون زدن آنها شرعا و عرفا ممنوع است ، آزادتر از مردان مىتوانند در تظاهرات اجتماعى شركت كنند . » « 1 »
اعتراض زنان به ناصر الدين شاه
در 16 رمضان 1313 چندنفر زن خطاب به ناصر الدين شاه مىگويند :
« . . . شما بجاى اينكه به حال رعايا برسيد و تعدى نايب السلطنه را از سر ما كوتاه كنيد ، جز پى زنها دويدن كار ديگرى نداريد . مگر شما همان نيستيد كه چهل سال قبل از اين ، چندروزى در تهران قحطى شد و محمود خان كلانتر را كشتيد . . . » « 2 »
حقوق زنان :
اعتماد السلطنه ، ضمن وقايع 27 ذى القعدهء 1313 ، مىنويسد : « . . . روزى كه وارد شهرستانك شديم زنى خود را با خوردن ترياك هلاك كرد ؛ بواسطهء اينكه شوهرش مانع از بيرون آمدن و تماشاى ورود شاه شده بود . » « 3 »
طرز رفتار با زنان منحرف
ديولافوا ، ضمن توصيف منارههاى كاشان ، مىنويسد : « بطورىكه شنيدهايم ، تا چندسال قبل ، زنان بدعمل را به بالاى اين مناره برده و به زمين پرت مىكردند . شوهر زن تبهكار به كمك اقوام خود و حتى اقوام خود آن زن ، او را از اين پلهها بالا برده و چون به انتهاى آن مىرسيدند ، زن را با فشار به پايين پرت كرده و به عالم ديگر مىفرستادند . » « 4 »
زنان گيلان
رابينو مىنويسد : « زنهاى گيلك زيبا و سفيدتر از زنهاى ساير نواحى ايران هستند ، و به ظاهر سادهتر از زنان ديگر مىباشند . كمتر روبنده به كار مىبرند ، ولى چادر به سر مىكنند ، منتها قسمت زيادى از چهرهء آنها ديده مىشود . آنها به پوشيدن پاچين عادت دارند . در ميان طبقات مرفه ، چهرههايى كه بيمارگونه به نظر رسد به چشم نمىخورد . سيمايشان مطبوع است . چشمانى خوشحالت ، بدنى گوشتآلود ، و رنگى دلپذير دارند . . . زنها بيش از مردان كار مىكنند . در فصل برنج ، زنها . . . درحالىكه لباسهاى خود را تا رانها بالا زدهاند ، در زير آفتاب سوزان ، نشاى برنج را به مزارع منتقل مىسازند ، علفهاى هرزه را وجين مىكنند و برنج را مىبرند . . . » « 5 » رابينو در ص 31 همان كتاب ، از معتقدات
هامش
( 1 ) . خاطرات كلنل كاساكوفسكى ، پيشين ، ص 24 ( به اختصار ) .
( 2 ) . روزنامهء خاطرات اعتماد السلطنه ، ص 1059 .
( 3 ) . همان ، ص 453 .
( 4 ) . مادام ديولافوا ، ص 169 ( به نقل از : آثار تاريخى شهرستانهاى كاشان و نطنز ، پيشين ، ص 266 ) .
( 5 ) . ولايات دار المرز ايران ، گيلان ، پيشين ، ص 17 .