تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 728

مساهمون:

ص٧٢٨
خرافى زنها و دختران گيلان سخن مىگويد ، و در صفحهء 32 ، از كمى تعداد تبهكاران در اين منطقه ، با شگفتى ياد مىكند و مىنويسد : « يك مسافر بدون اينكه مورد دستبرد قرار گيرد ، مىتواند در اين منطقه سفر كند . در خانه‌ها را مىتوان تا صبح باز گذاشت ، بدون اينكه خسارتى به بار آيد . . . در شهر گدا ديده نمىشود ، مگر كسى كه عاجز و كور باشد ، و مردم به اين افراد مساعدت فراوان مىكنند . »

زنان عشاير عرب

دمورگان ، كه در عهد مظفر الدين شاه از بين قبايل عرب در خوزستان عبور كرده است ، در مورد زنان آنها چنين مىنويسد : « زنها كه اكثرا جامه‌هاشان سرخ‌رنگ بوده و با حلقه‌هاى نقره ، دستها و مچ پاها و گوشها و حتى بينى خود را زينت كرده بودند ، جيغ مىكشيدند ، قاه‌قاه مىخنديدند ، و دندانهاى سفيد و جالب خود را بيرون مىانداختند . اطفال برهنه و نيمه‌عريان تا لابلاى بارها پيش مىآمدند . . . » « 1 »

عروسى صنيع الدوله

« دختر ميرزا داود خان ، نوهء ميرزا آقا خان را براى صنيع الدوله خواستگارى كرده ، شال و انگشترى هم‌چنانكه معمول است فرستاده شده بود . عبد الحسين خان فخر الملك ، دايى دختر ، مانع شد كه حق پسر من ، سليمان خان است . شال و انگشترى را پس دادند . پدرم احترام السلطنه ، دختر مظفر الدين ميرزا وليعهد ، را خواستگار شد ؛ شيرينى خوردند . . . هفت شبانه‌روز باغ ما مضيف عالم بود . اعيان از هرطبقه دعوت و پذيرايى مىشدند ، شبها مجلسى هم در باغ مرتب بود . مطربهايى مشغول بودند و از براى كسى مانع نبود . اهالى محل جمع مىشدند و تفريح مىكردند ؛ جاى خوب ، هواى خوب ، مطرب خوب . يك‌شب امين السلطان هم در ميان جماعت ديده شده بود . خدمت آن مجالس با من بود . شبى كه عروس را آوردند ، ز مدعوين زنانه و مردانه و مطرب و موزيكانجى و سرباز هزار نفر پذيرايى شدند . » « 2 »

زنان غيرطبيعى

هانرى رنه دالمانى ، كه در اواخر عهد قاجاريه به ايران آمده است ؛ ضمن توصيف مسافرت خود از قم به اصفهان ، از قول لرى بختيارى چنين مىنويسد كه « دوشيزه‌اى در ايل ما بود كه در زيبايى اندام و وجاهت مشهور بود . با زحمت بسيار و دادن صدها تومان پول نقد به پدرش ، او را خريدم ، ولى در شب زفاف دريافتم كه زوجهء من پسر جوانى است كه در اثر حادثه‌اى كه تجزيه و تحليل آن خالى از اشكال نيست ، دوشيزه‌اى محسوب گرديده و به آن لباس درآمده است . من هم براى حفظ آبروى خود و پدرش او را بدون سروصدا نزد والدينش فرستادم . . . » « 3 » از اواخر دورهء قاجاريه ببعد زمزمه‌هايى توسط آزاديخواهان و متجددين براى آزادى زنان و رفع حجاب از آنان ، آغاز شد و شعرايى چون عشقى ، عارف ، ايرج ميرزا و پروين اعتصامى در اين زمينه اشعار و آثارى از خود بيادگار گذاشتند . پروين اعتصامى مىگويد :
در عدالتخانهء انصاف زن شاهد نداشت * در دبستان فضيلت ، زن دبستانى نبود
هامش
( 1 ) . سفرنامهء دمورگان ، پيشين ، ص 49 . ( 2 ) . خاطرات و خطرات ، پيشين ، ص 64 ( به اختصار ) . ( 3 ) . سفرنامه ، از خراسان تا بختيارى ، پيشين ، ص 864 ( با اندكى تصرف ) .