استطاعت ، طواف بيت اللّه الحرام است و از براى زنان ، بىرخصت و اجازهء شوهران غيرمشروع و حرام است . . . و از روزى كه وارد خانهء شوهر شوند ، وجود خود را براى آن دانند كه جزئى و كلى امور خانه شوهر و زحماتى كه در بريدن و دوختن لباس پوشاكى خود و شوهر و اولاد از دختر و پسرى كه آورند ، و شستن و رفتن و پختن و گذاشتن و برداشتن و نشستن و برخاستن متصور است ، متحمل باشند و نگذارند حبه و شقه و دينارى از مال شوهر حيفوميل شود .
زنان بزرگان ، كه دستگاه وسيعى دارند و كنيز و كلفتى دارند ، حكمرانى و دستور العمل و سركشى و كليددارى و مواظبت با همان زن است و انجام خدمات با كنيز و كلفت . . . هرچه در قوهء فرجهء زن نباشد ، از لباس خود و شوهر و اولادش به خياط زنانهء خانگى يا خياط مردانهء بازارى دهند ، و عموما انجام كارهاى خانگى با زن و تمام امور خارجى با مرد است .
براى اينهمه زحمات و غمخوارى و مهربانى . . . مردان قدم بىرضاى ايشان برندارند ، و با وصف آنكه موافق شريعت غراى احمدى هر مردى را چهار عقدى و هرچه بخواهد متعدد صيغه مباح و مشروع است ، اغلب مردهاى مسلط متمول كثير البضاعه پرشهوت و شبق و شغب ، هفتاد سال با يك زن شكستهء فرتوت روزگار گذراند . » « 1 »
مادر امير كبير
چون مادر امير كبير زنى كاردان و خودساخته بود و در تربيت امير كبير خدمتگزار صديق ايران سهمى بسزا داشت در اينجا سطرى چند از سرگذشت او را مىنويسيم : « مادر ميرزا تقى خان را به نام « فاطمه » يا « فاطمه سلطان » شناختهاند و دختر استاد شاه محمد بنا اهل فراهان بود . استاد شاه محمد ، كارهاى اختصاصى خانوادهء قائممقام را به عهده داشته است . ميرزا تقى خان ضمن نامهاى كه در زمان صدارتش به شاه نوشته ، راجع به مادرش مىگويد : « فدوى هم به كن رفته ، والده را ديده . اولا زياد شكستهشده ، ثانيا معلوم است ايام فراق و اينهمه گرفتاريهاى من ، و قالقال مردم را در دل دارد . تا عصرى آنجا بودم و يك ساعت از شب گذشته وارد اينجا شدم والده هم انشاء اللّه تعالى فردا مىآيد . » چون امير معزول و به كاشان تبعيد گرديد ، مادرش را نيز همراه برد . آنچه بايد بيفزاييم اينكه از نامهاى كه مادر ميرزا تقى خان به خط خود به تبريز نوشته و اخيرا انتشار يافته ، معلوم است كه سواد داشته و مهرش در پشت نامه « والدهء امير نظام » ثبت است . اين نامه را پس از كشتن پسرش نگاشته و از غم روزگار شكايت دلسوز مىكند : « . . . همه رفتند . باز من ماندم ، گرفتارم ، كسى به دادم نمىرسد . . . دستور العمل بفرستيد ، مرا از تهران بيرون كنند . . . شب و روز به گريه و زارى گرفتارم . . . ميان مردم رسوا شدم . . . » مادر امير ، زن شوربخت بدعاقبتى بود و به ماتم هر دو فرزندش نشست . پسر ديگرش ، ميرزا حسن خان وزير نظام ، نيز در حيات مادرش مرد . . . » « 2 » براى آنكه خوانندگان تا حدى از حقوق ، و حدود آزادى زنان ، در يكى دو قرن اخير آگاهى يابند ، مطالعه اطلاعات پراكندهء زير كه از منابع مختلف گردآورى شده خالى از فايده نخواهد بود :
هامش
( 1 ) . تاريخ كاشان ، پيشين ، ص 52 - 251 ( به اختصار ) .
( 2 ) . امير كبير و ايران ، پيشين ، ص 20 ( به اختصار ) .