و معتاد به عسرتگذران . الا قليلى از آنها كه بىصاحب و سالارند ، همگى بعد از فراغت خانهدارى ، مشغول خياطى و چرخريسى و ساير هنرها و كسبهاى يدى و اخذ مسائل شرعيه و مواظب نماز و روزه و معتقد به ختم و ادعيه . و تكاهل و تعيش و بطالت ميان اينها ننگ است ؛ و عرصه از همهجهت برايشان تنگ . چندين سبب دارد كه غالب زنهاى اين شهر خود سربههوا نيستند ؛ يكى اوامر و نواهى و مواعظ علما و فضلا . . . يكى كثرت عيالورى و زحمت خانهدارى ؛ يكى قلت بضاعت و مكنت و عدم وجاهت ؛ يكى پرهيز از فساد و ولنگارى كه زنهاى اين شهر ، همه دربارهء هم حسودند و عيبجو . . . نمىشود گفت كه اين شهر بزرگ هيچ زن ضايع روزگار ندارد ، شهوت در همهجا موجود است و جاهل در همه جمعيت ، اما با اين حالت ، نمىتواند كسى بيست زن متجاهر و مشهور براى اين شهر بشمارد . سخن در سر نسبت بلدان است .
پس بد مطلق نباشد در جهان * بد به نسبت باشد اين را نيك دان . » « 1 »
ايلات
زنان ايلات و عشاير چنان كه گفتيم از حقوق و آزاديهاى بيشتر برخوردارند بودند .
زنان كرد
ميرزا على ديوان بيگى ضمن توصيف اوضاع اجتماعى و سياسى ناحيهء كردستان در عهد ناصر الدينشاه در مورد زنهاى كرد چنين مىنويسد :
« زنهايشان بسيار وجيهمنظر هستند لباسشان كردى قديم است يعنى پيراهن بلند با زيرجامه تنگ و چيندار ، كمر خود را مىبندند ، متمولها با كمربند نقره و زنهاى بىبضاعت با شالهاى پشمى .
تمام خدمات خارج از خانه در كوهسارها ، از قبيل آوردن هيزم و آب و علوفه از راههاى دور براى دامها ، پاييدن باغها و جمعآورى محصول و غيره با زنهاست ، مردهايشان يا تفنگچى راهزن و آدمكش مىشوند يا مريد شيخ نقشبندى و خدمتگزار آنها ، مختصر صنعت حدادى و چيلنگرى و قنداقسازى و باروتكوبى هم داشتند . . . » « 2 »
كورشو - دورشو
از تشريفات ناپسند ، آنهم به دستور خانمهاى خودپسند ( دربارى ) در عهد قاجاريه ، مزاحمت فراشان بود در موقع عبور حرم ، كه در اطراف كالسكه مىدويدند و مردان را با نهيب « كورشو » رد مىكردند ، گويى فراشان مرد نبودند . فرياد « دورشو و كورشو » به فلك مىرفت . روزى فرنگيى از راه مى - گذشت ، پشتش را به آنها كرد و كلاهش را برداشت كه شرقى و غربى ادب به جا آورده باشد . ميرزا جعفر حكيم الهى به فراشها گفت : مگر فلان من تفنگ حسن موسى است ؟ اين گونه مضامين سبب شد كه آنگونه توهين موقوف شد .
هم از آدابى كه اين اواخر منسوخ شد ، حركت شاطر بود جلو كالسكهء شاه در شهر ، كه لباس هفترنگ داشتند و كلاه بلند دوپهلو و كاغذى شبيه به تاج و خروس و كلاههاى رسمى امروز . » « 3 »
هامش
( 1 ) . جغرافياى اصفهان ، پيشين ، ص 130 ( به اختصار ) .
( 2 ) . فرهنگ ايرانزمين ، جلد 20 . ص 116 .
( 3 ) . خاطرات و خطرات ، پيشين ، ص 92 .