كرده بودند ، ولى در دورهء افشاريه ، در نتيجهء عدم مداخلهء شديد روحانيان در امور سياسى و اجتماعى ، از قيد و بندهاى سابق اندكى كاسته شد و با روى كار آمدن كريم خان زند ، مردم نفس راحتى كشيدند ؛ چه كريم خان در دوران كوتاه قدرت و فرمانروايى خود ، هرگز گرد تعصب نمىگشت و مردى حقيقتبين و صريح بود . مطلبى كه ذيلا از كتاب رستم التواريخ نقل مىكنيم ، به فرض صحت ، نمودار واقعبينى و عقل سليم اين شهريار دادگر است .
رفتار كريمخان با مجتهد و فقيه شهر
« كريمخان زند كه پادشاهى حكيممنش و فيلسوفروش بود ، قبل از مسافرت آذربايجان ، با خود گفت ، لشكريان من كه همه عزب و مست شهوتند ممكن است به هر سرزمينى كه وارد شوند ، مزاحم زن و فرزند و اهل و عيال مردم شوند . براى جلوگيرى از اين امر ، يكى از مجتهدان نامدار را به حضور خود فرا خواند و به او گفت ، براى جلوگيرى از تجاوز سربازان به نواميس مردم ، مىخواهم فوجى از فواحش با سپاهيان خود ببرم ، آن فقيه گفت . . . نعوذ بالله از چنين معصيتى ، استغفر الله . هرگز اين فعل زشت را از قوه به فعل مياور كه در جهنم مخلد خواهى بود . آن والاجاه به وى فرمود : سمعنا و اطعنا . اما از شما خواهش آن داريم كه چهلروز و شب مهمان ما باشى و از سراى ما بيرون نروى . . . روز و شب اطعمه و اشربهء سازگار خوشگوار بسيار از برايش مىآوردند . چنان شهوت بر آن عاليجناب غلبه و استيلا يافت كه آب و آتش را از هم فرق نمىنمود . در شب پنجم ، ديوانهوار مانند مستان بىاختيار از جامهء خواب بيرون آمد ، به جانب طويله روان شد و عمود لحمى خود را بر سپر شحمى ماده استرى فرو كوفت . ناگاه سگى كه در آن طويله بود ، عفعفكنان دويد و پاى آن جناب را برگرفت و بركند .
آن جناب بيهوش بر زمين افتاد . قاطرچى از خواب بيدار شد ، پنداشت كه آن جناب دزد است ، با پارو او را بسيار زد و هاىوهويى بلند شد و چراغى آوردند ، و نيك ملاحظه نمودند و آن جناب را شناختند و از كردهء خود پشيمان شدند ، و از آن جناب بسيار عذر خواستند .
چون اين خبر على الصباح به والاجاه كريمخان هوشمند رسيد ، بسيار خنديد و آن جناب را با كمال عزت و احترام احضار نمود و بسيار تعظيم و تكريم نمود و از وى پرسيد : بر شما چه عارضهاى روى داده ؟ آن جناب از خجالت از جواب فروماند . والاجاه كريمخان به آن جناب فرمود ، اى پيشواى اهل اسلام ، از آنچه بر تو رو داده ، منفعل مباش كه قاطبهء بنى آدم در دست شهوت اسير مىباشند . ما خود در حالت اضطرار با حيوانات نزديكى نمودهايم ، و الان با وجود آنكه حورى و شان بسيار در حريم ما مىباشند ، باز طالب خوبتر و بهتر مىباشيم . . . در احاديث وارد شده ، كه حضرت داود با وجود نبوت و نفس قدسى نود و نه زن داشت و عاشق زن برادر خود شد و بحيلت ، برادر خود را به هلاكت رسانيد و زنش را ضبط و تصرف نمود .
آن جناب از سخنان والاجاه كريمخان هوشمند خوشحال شده به خدمتش عرض نمود كه بر من علم اليقين حاصل شد كه تو پادشاه و ظل اللهى و نيز حكيم و فيلسوفى هستى ، و در اين زمان ، عقل كل مىباشى و در امور پادشاهى صاحب فكر بكر و رأى صواب و اجتهاد مىباشى .
هر كار كه مىكنى درست و راست و بىعيب است . . . عقل ما در امور سلطنت ، ناقص و قاصر است . . . غرض آنكه والاجاه كريم خان جم اقتدار وكيل الدوله در حضر و سفر با موكب خود