داد او را در يك بخارى ديوارى انداختند و اطرافش هيزم ريختند و زندهزنده سوزاندند . » « 1 » تاورنيه اين روايت را در جايى در مورد سه زن آورده است ، و مىگويد : « خواجهسرايان را فرستاد آن هرسه را حاضر كردند ، و چون زمستان بود آتش بسيارى در پيش شاه افروخته بودند .
حكم كرد تا آن بيچارهها را در آتش انداخته بسوزانيدند . بعد شاه رفت و راحت خوابيد . » « 2 » تاورنيه در جايى ديگر ، از سوختن زنى غير از اين سهزن صحبت مىكند و مىگويد : « خواجه - باشى به حساب اينكه شاه اين زن را خيلى دوست مىدارد و ممكن است فردا پشيمان شود ، او را نسوخت . صبح كه شاه بيدار شد ، پرسيد : چه كردى ؟ گفت : اجراى فرمان را به امروز موكول كردم .
شاه فورا امر كرد . خواجهباشى را در آتش انداخته سوزاندند و آن خانم را عفو كرد . » « 3 »
زنان :
سانسون ، كه در زمان شاه سليمان به ايران آمده است ، مىنويسد : « در قصر سلطنتى ، هشتصد زن زندگى مىكنند . اگرچه مخارج زندگى تمام آنهارا شاه مىپردازد ولى همهء آنها ، زن شاه نيستند ، و شاه با تمام آنها رابطه ندارد . . . اينها در قصر سلطنتى تربيت مىشوند تا شاه آنهارا شوهر بدهد . . . » « 4 »
زنان ارمنى :
كاررى در سفرنامهء خود ، وضع زنان ارمنى را در عهد صفويه ، چنين توصيف مىكند : « زنان ارمنى غالبا زيبا و مليحند و در پى زيبايى تصنعى نيستند ؛ سر خود را با چارقد كتانى سفيد مىپوشانند و گوشههاى آنرا زير چانهء خود محكم مىكنند ، اغلب يك رشته گيس دارند كه توى كيسهء كوچكى از مخمل سياه روى شانهء خود مىاندازند ، زنهاى بسيار متمول ، زينتآلات زرين و مرصع نيز به كار مىبرند . . . » « 5 »
كاررى در سفرنامهء خود ، به موقعيت اجتماعى زنان دربارى اشاره مىكند و مىنويسد :
طبق يك سنت بسيار زشت دربار ايران ، كه واقعا عجيب و باورنكردنى است و دليل يكنوع بربريت است ، پادشاه مىتواند كنيزكان مورد علاقهء خود را به ميل خويش ، به اشخاص بسيار پست ببخشد . . . شاه سليمان يكى از زنهاى خود را از سر خشم به گازرى بخشيده بود ، چند روز بعد نادم شد ، عشق زن بر سرش زد احضارش كرد و حسودانه پرسيد : شوهر تازه را بيشتر دوست دارى يا مرا ؟ زن پاسخ داد : شوهر شرعى و قانونيم را . شاه خشمگين شد و فرمان داد او را در رودخانه بيندازند ، اما زود پشيمان شد و فرمان اجرا نشد . بعد دستور داد او را زندهزنده بسوزانند . خوشبختانه اينبار هم زير فرمان خود زد ، اكنون آن زن در حرمسراى شاهى است . » « 6 »
الئاريوس ، كه در عصر شاه صفى به ايران آمده ، گويد : « زنان ايرانى هرگز در كوچهها روگشاده نمىروند ، بلكه در حجاب سفيدى مستورند كه تا زانو پايين مىآيد ، و فقط شكافى در مقابل چشمان خود باز مىگذارند تا بتوانند پيش پاى خود را ببينند . در سفرنامهء ژ . دوتونو آمده است كه هنگامى كه زنان ايرانى از خانه بيرون مىروند ، دار ، و ندار ، با حجاب يا كفن بزرگى از پارچهء سفيد بسيار نازكى پوشيدهاند . . . كه جز چشمان ، همهجاى بدن آنان پوشيده است .
هامش
( 1 ) . سياحتنامهء شاردن ، ج 8 ، ص 83 - 382 .
( 2 و 3 ) . سفرنامهء تاورنيه ، ص 508 .
( 4 ) . سفرنامهء سانسون ، پيشين ، ص 121 .
( 5 ) . سفرنامهء كاررى ، پيشين ، ص 101 .
( 6 ) . همان ، ص 90 ( به اختصار ) .