سلاطين و موقعيت زنان ترسيم مىكند : « در ايران ، زنان زيبا با رنگهاى مختلف ديده مى - شوند كه از اقطار مختلف بوسيلهء بازرگانان اين رشته گردآورى مىشوند . زنان سفيدروى را از لهستان و مسكو و چركس و گرجستان مىآورند . زنان زردپوست را از سرزمينهاى مغولستان ، و زنان سياه را از نواحى « ميلند » و درياى احمر مىآورند .
زنان ايران را ، جز شوهرانشان كسى نمىبيند . زنان طبقهء متوسط و پايين اجتماع فقط موقع حمام رفتن در خيابانها و كوچهها ديده مىشوند . آنها سراپاى خود را با چادر مى - پوشانند و فقط بوسيلهء دو سوراخى كه در برابر ديدگان آنها قرار دارد راه را تميز مىدهند همينقدر كه كسى از خارج وارد خانه شود ، ديگر زنها با شوهر خود غذا نمىخورند . زنها مدير داخلى خانه نيستند بلكه وضع آنها بيشتر شبيه به وضع غلامان است . با كشيدن سيگار و قليان عمر خود را سپرى مىكنند . آنانكه غلام دارند از آنها براى ماليدن بازو و زانوى خود استفاده مىكنند ، و جز اين ، تفريحى در زندان خانه ندارند .
به اين ترتيب ، همين كه دخترى ازدواج كرد ، در منزل معاشر و رفيقى جز زنان و خواجگان ندارد . مردان ثروتمند عدهء زيادى زن و غلام در اختيار دارند ، و زنان زير سلطهء كامل شوهر خود زندگى مىكنند .
خواجگان ، كه در دستگاه زورمندان زندگى مىكنند نيز دونوعند : خواجگان سفيد - پوست ، كه حق نزديكشدن به زنان ندارند و اينها فقط مراقب نخستين درهاى حرم هستند .
و خواجگان سياهچردهاى كه قيافهاى مهيب دارند و به نگهدارى داخل حرم سرگرمند .
هرگاه ، زن اعيانى از خانه خارج مىشد عدهاى از خواجگان از پسوپيش او با چماق حركت مىكردند و مردم را براى عبور بانو به اينطرف و آنطرف مىراندند . وقتى كه زنان شاه به ييلاق مىرفتند ، كسى حق آمد و رفت در آن مناطق و يكى دو فرسخ اطراف آنرا نداشت . خواجگان سفيدپوست قبل از آمدن خاندان شاهى با چوب و چماق مردم را از آن حدود مىراندند . اگر كسى را در مسير بانوان به حال خواب يا به صورت ديگر مىديدند بيدرنگ مىكشتند .
در ايامى كه شاه عباس دوم در ييلاق بود يكى از فراشها به علت خستگى مفرط به خواب رفته بود . وقتىكه زن شاه به چادر قدم نهاد ، مرد خفته را مشاهده كرد و فريادى بر آورد . خواجگان بيرحم چون بر مرد خوابآلود دست يافتند ، او را فورا به خاك سپردند . همچنين موقعىكه شاه صفى ، پدر شاه عباس دوم ، با زنان خود در ييلاق بود ، رعيتى ستمديده نزديك او آمد ، تا عرضحال خود را به سلطان تقديم كند ، ولى شاه قبل از نزديك شدن ، وى را هدف گلوله قرار داد .
بطوركلى ، وقتىكه زنان شاه خواه در برف و سرما و خواه در نيمهشب ، از شهرى مىگذشتند ، مردم بينوا ، مكلف بودند كه از مسير آنها فرار كنند . » « 1 »
به اين ترتيب ، زنان دربارى و اشرافمنش ، زندگى توأم با انزوا و محروميت خود
هامش
( 1 ) . سفرنامهء تارنيه ، پيشين ، 630 ( به اختصار ) .