شام كه متأخرين الحاق نموده . . . دستجات دهات هم هركدام با سه چهار جمعيت و سازهاى كوس و سرنا و سنج و جريدههاى بزرگ و علمهاى بلند بسيار مىآيند و مىروند و به دستجات حيدرى و نعمتى شهرى ملحق مىشوند . روز عيد قربان ، در هر سال ، به همين منوال ، هر دسته از جاى خود حركت مىكند و از محلات و بازارهاى شهر عبور مىكنند تا وارد ميدان نقش جهان مىشوند . . . اين جماعت پس از عبور از مقابل حاكم به مصلى و نحرگاه شتر مىرسيدند بعد از قسمتكردن گوشت وارد ميدان نقش جهان مىشدند و از آنجا به محلات خود معاودت مىكردند ، و همه ساله در مراسم عيد قربان زدوخوردهايى رخ مىداد و سالى نبود كه سر و دست چهل پنجاه نفر نشكند و سه چهار نفر اقلا كشته نشوند . » « 1 »
نويسندهء كتاب جغرافياى اصفهان در نوع 18 ، از مساكين و گدايان نام مىبرد و مىنويسد : « نوع مساكين ، و اين اشخاص دو قسم مخلوطند ؛ يك قسم گدايان سائل به كف .
چون اهالى اين بلد غالب بىبضاعت ، و بعضى صاحبان مكنت با امساك و قناعتند ، چيز زياد به گدا نمىدهند . متمولين ، از قبيل تجار و غيره ، كه سهم امام و وجوه بر ذمه دارند ، غالب خيرات را به فقها مىدهند كه هم مقبول الشهاده شوند و هم انفاق و احقاق كرده باشند . فقها هم آن وجوه را به گداى سر راه و مردمان مستحق غير معروف نمىدهند ، اگر بدهند از شدت احتياط شرعى به طلاب طبعهء خود مىدهند كه هم شناسايى داشته باشند و هم تربيت نوع كرده باشند . ولايت هم عابرين خارج و وارد كم دارد . بدين جهات ، نوع گدايى سائل به كف نسبت به ساير بلد كم است . . . آنچه هستند اكثر بيمارند و عاجز ، نه بيكار و بيعار . قسم ديگر مردمان عزيز صاحب آبروى خانهنشين و كملين عيالبار بىقوه ، كه روى سؤال ندارند و رضا و تسليم در پيش دارند . اتفاق مىافتد دو روز و سه روز غذا به اينها نمىرسد و به برگ كاهو و امثال آن اكتفا مىنمايد .
عشاق را مزاج قناعت بود لطيف * تا غايتى كه رنگ بپوشند و بو خورند
ميان اين جماعت ، معدودى اهل اللّه به هم مىرسند كه به اختيار ، خود را رياضت و مجاهدت مىدهند ، و اين طايفه نوعى عجبند ، غنى فى فقر ، عز فى ذل ، صبر فى بلاء ، نعيم فى - شفاء ، بقاء فى فناء . . . هميشه از اين رجال و ابدال ، اصفهان خالى نبود و نيست . . . » « 2 »
نويسندهء كتاب در نوع 19 ، از ايلات كه شهرنشين مىباشند ، سخن مىگويد . به نظر او ، اين جماعت « ابتدا رهاين و گروگانان بودهاند ، آنها را به اصفهان آوردهاند . پشتبهپشت زاد و ولد نموده ، اجتماع زياد پيدا كرده ، حال از ايليت خارج شده ولى باز زبانهاى خود را از دست ندادهاند . هم شهرى حرف مىزنند ، هم زبان اصلى خود ؛ و اين جماعت شش طايفهاند :
1 ) طايفهء الوار بختيارى ، كه سه محلهء اصفهان را پر كردهاند ، و كار آنان پيلهورى ، كرايهكشى و كلك و قاپوسازى و زراعت و مزدورى . . . و كارهاى ديوانى دولتى هم انجام مىدهند ؛ 2 ) طايفهء جديد بختيارى ، كه در زمان منوچهر خان معتمد الدوله ، بعنوان گروگان ، به اصفهان آوردهاند ؛ 3 ) طايفهء خلج ؛ 4 ) طايفهء زنگنه ؛ 5 ) طايفهء كلينائى ؛ 6 ) طايفهء اترك در كوشك ،
هامش
( 1 ) . همان ، ص 89 - 88 .
( 2 ) . همان ، ص 91 - 90 ( به اختصار ) .